
آتلانتیک — آیا شما از آن دسته افرادی هستید که از نظراتِ نطلبیدۀ آشنایان وغریبهها خوشتان میآید؟ اگر چنین است، هرچه راجع به سرطان بگویم کم گفتهام. حتی پیش از آنکه جواب اولین آزمایش به دستتان برسد، سیلی از توصیهها بهسویتان سرازیر خواهد شد؛ بخندی دنیا نیز با تو میخندد، سرطان بگیری جهان نمیتواند خفهخون بگیرد. [۱]
قندخوردن را کنار بگذارید، وزنتان را با میلکشیکها حفظ کنید. رویدادهای تازه را از اِن.پی.آر [۲] گوش کنید؛ آخرین رویدادها را در مجلۀ تایم نخوانید. ورزش کنید، البته نه با شدت و حدت زیاد، مثل نیل آرمسترانگ مستمر ورزش کنید. به یک گروه حمایتی بپیوندید، کلاژ درست کنید، کلاژ را در گروه حمایتی درست کنید، کلاژ سرطانتان را از پای درمیآورد. آیا کنار آزادراه زندگی میکنید یا آب شیر مینوشید یا غذایی را که درون ظروف پلاستیکی در مایکرویو گذاشته میشود میخورید؟ همینها باعث سرطان میشوند. تابهحال به شکایت فکر کردهاید؟ تابهحال پیش خودتان گفتهاید اگر فقط بگذارید مدتی بگذرد سرطان خودبهخود از بین میرود؟
تا قبل از اینکه سرطان بگیرم، خیال میکردم روال کار جهان را میدانم، یا دستکم بخشی از جهان را که لازم بود دربارۀ آن بدانم. اما وقتی سرطان گرفتم و بدنم با وخامت بسیار رو به تحلیل رفت، از اعتقاد به آنچه میاندیشیدم و باور داشتم دست کشیدم. احساس کردم که باید به مردم گوش بدهم هنگامیکه به من میگویند چهکار کنم، زیرا بیتردید من هیچچیز نمیدانستم.
بسیاری از توصیهها بهتآور و بهکل تشویشزا بودند. نهایتاً، چون اکثر افراد حرف یکدیگر را نقض میکردند توانستم بسیاری از آنها را نادیده بگیرم. بااینحال، تقریباً هر روز یا گاهی دو یا سه بار در یک روز این هشدار را …