
سایکی — طی قرن هشتم تا قرن چهاردهم میلادی، در دوران خلافت عباسی، دورهای از شکوفایی فکری با مرکزیت بغداد شکل گرفت. نهضت ترجمه گل سرسبد این دوران طلایی اسلام بود: تلاشی در مقیاس صنعتی برای جمعآوری و گردآوری و ترجمۀ ارزشمندترین گنجینههای فکری فرهنگهایی که امپراتوری عباسی با آنها در تماس بود. این هم شامل آثار کلاسیک یونان باستان بود و هم متون علمی و ریاضیاتیِ فارسی و سانسکریت و چینی و سریانی را در بر میگرفت. علمای عباسی توانستند فناوریهایی مانند کاغذسازی را از چین، علومسیاسی و ستارهشناسی را از ایرانیها، ریاضیات پیشرفته را از هندیها (ازجمله دستگاه اعداد دَهدَهی که هنوز هم رایج است) و منطق قیاسی را از یونانیها گرد هم بیاورند.
بعضی از این فعالیتهای پژوهشی منجر به دانشی نوین شدند. برای نمونه، ابن هیثم، ریاضیدان عرب، ثابت کرد دیدن زمانی رخ میدهد که نور وارد چشم میشود، برخلاف گفتۀ یونانیها که باور داشتند دیدن با تابش اشعۀ نور از چشم به جسم خارجی روی میدهد. زکریای رازی، پزشک و فیلسوف ایرانی، احتمالاً نخستین کسی است که کارآزمایی تصادفی کنترلشده [۱] انجام داد و بدینوسیله کارایی فصد [۲] برای درمان مننژیت را زیر سؤال برد.
وسعت این جنبش چنان است که باید آن را یکی از ریشههای تاریخی علم و مهندسی و ریاضیات نوین بدانیم. بااینهمه، چرا بسیاری از غربیان چنین آموختهاند که علم از میان یونانیان باستان آغازید و، پس از وقفهای هزارساله، انگار که دوران طلایی اسلام اصلاً رخ نداده باشد، دوباره در ایتالیای عصر رنسانس جان گرفت؟ انگار با آیزاک نیوتون بر شانههای غولها ایستادیم و گفتیم «چه غولی؟». دلیل این نقطۀ کور در حافظۀ جمعی ما چیست؟
حافظۀ جمعی، با تعریفی که من در اینجا ارائه …