برآمدن «اومانیسم» در مغرب زمین هر چند با فاصله۲ قرنی پیش از ضابطهمندی کردن فلسفه آن توسط دکارت و بیشتر با داعیه بازگشت و ترویج هنر، ادبیات، روتریک، معماری و... یونان صورت پذیرفت میتواند به این فیلسوف مؤسس منتسب شود. اومانیسم را میتوان بنیاد فلسفی آنچه ما امروز مدرنیته میخوانیم و غالباً در چارچوب مفاهیم و مقولات تعریف شده در آن میاندیشیم دانست. بدینترتیب مدرنیته برآمده از اومانیسمی است که دکارت بنیانهای فلسفی آن را پیافکند وی با اعلام ضابطه مشهور به کوژیتو (میاندیشم پن هستم cogito ergo sum) نبوغی انسان را در مرکز عالم قرار داد؛ عالمیکه پیش از اومانیسم و مدرنیته خداوند در مرکز و محور آن قرار داشت. بگذریم از اینکه ضابطه کوژیتو اعلام بنیادینتر بودن معرفتشناسی بر هستیشناسی نیز بود. مدرنیته که بنیان فلسفی اساسی آن اومانیسم بود با استعمار پیوندی عمیق وثیق و حتی توان …
این نوشته را پسندیدی؟
۲
اطلاعات چاپ
این نوشته در شمارهٔ ۱ مجلهٔ همشهری (فروردین ۱۴۰۴) منتشر شده است.