واکاوی وبررسی نظریه‌های پسااستعماری<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

واکاوی وبررسی نظریه‌های پسااستعماری

مجله همشهری

۱۳ دقیقه مطالعه

sharebookmark

نظریه‌های پسااستعماری درصدد ارائه درکی از مناسبات هویتی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی است که تداوم استعمار را در شیوه‌های دیگرگون از استعمار کهن موجب گردیده است. اگرچه سنت نقد استعمار را می‌توان در سده شانزدهم هم سراغ گرفت اما گفتمان پسااستعمارگرایی در سده‌های نوزدهم و بیستم و به شکل ویژه در دهه‌های شصت و هفتاد میلادی پدیدار شد. نظریه‌های پسااستعماری در آغاز، به شیوه‌ای بنیادین، ابزارهای نظری ارائه شده توسط روشنگری، اروپامحوری فرهنگی، شیوه‌های سیاسی و اقتصادی غرب‌محور را به چالش کشید. این گفتمان با تمرکز بر مولفه‌های هویتی، دانشی و ایدئولوژیک به واکاوی علت‌های پدیدآمدن سلطه استعماری فراتر از عناصر صرفاً مادی می‌پردازد. در واقع این گفتمان ابعادی از استعمار را شناسایی می‌نماید و توضیح می‌دهد که در مطالعات عمومی تاریخ استعمار نادیده گرفته شده است.این گفتمان چارچوب‌های مفهومی ویژه‌ای را برای مطالعه بقایای استعمار در شبکه واژگانی صاحب‌نظران این حوزه پیش می‌کشد؛ در این میان می‌توان به‌اصطلاحات و مفاهیمی مانند غیریت‌سازی، هویت برساخته، آگاهی کاذب، جامعه هیبریدی، ذهنیت استعمارزده، غرب‌زدگی، ازخودبیگانگی فرهنگی و بازگشت به خویشتن، هویت ترکیبی، گذشته‌زدایی، نمایندگی، مقاومت و استعمارزدایی دانش اشاره نمود.

پسااستعمارگرایی را می‌توان چارچوبی دانشی و نظری دانست که میراث فکری، دانشی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی استعمار را بررسی می‌کند. درواقع گرایشی نو در استعمارپژوهی است. این گفتمان، به شکل ویژه، در پایان سده بیستم در چندین رشته ظاهر شد که بر بازیابی استعمار در وجوه و لایه‌های پنهانی متمرکز است؛ درواقع کوشش مطالعات پسااستعمارگرایان توصیف امتداد استعمار تجربه شده توسط کشورهای مستعمره، استعمارزده و …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۱ مجلهٔ همشهری (فروردین ۱۴۰۴) منتشر شده است.