بدون شک، یکی از مهمترین ویژگیهایی که ادوارد سعید را هم مورداحترام و هم موردانتقاد قرار میدهد، پارادوکسها و سلسله تضادهایی است که او به آن دچار است؛ تا آنجا که میان باورها و ترجیحاتش و به بیانی دقیقتر، میان شخصیت حرفهای متأثر از فرهنگ غربی توأم با هویت فلسطینیاش از یکسو و دیدگاه و جایگاهش در چشمانداز معاصر از سویی دیگر، مغایرتهای بسیاری دیده میشود.
کتاب حاضر، متمرکز بر ضدو نقیضترین بُعد ادوارد سعید، یعنی تفکر او پیرامون «پسااستعمار» است. اگرچه ویراستاران در مقدمه این کتاب، به اهمیت پرداختن به این موضوع اشاره کردهاند اما با خوانش هر یک از ۹فصل کتاب بیشازپیش، ضرورت بررسی ارتباط سعید و نظریه پسااستعماری نمایان میشود.
در فصل اول، تحت عنوان «ارزیابی ادوارد سعید: نظریهپرداز فضا زمان و سفر»، عارف دیرلیک، به انتقاد مطالعات پسااستعماری میپردازد، تا آنجا که مطالعات ادوارد سعید را نیز در برمیگیرد و شاید بتوان گفت او در این انتقاد، پیرو روش منتقدین مارکسیست است. او پسااستعمارگرایی را شامل دو جناح میداند که یکی شامل ریشههای افراطی است (پسااستعمار در جنبشهای آزادسازی ملی) و دیگری که فارغ از تمرکز و دغدغهمندی نسبت به مسائل نژادی و قومیتی است (پسااستعمارگرایی غیرسیاسی دوران معاصر). ازنظر دیرلیک تمایل ادوارد سعید به هر دو جناح پسااستعمارگرایی و قرارگرفتن در آنها، تضاد و تناقضهای تفکر او را توجیه میکند؛ هرچند که دیرلیک معتقد است توجه و تأکید پسااستعمارگرایی معاصر بر هویت فرهنگی، به تبانی در ساختارهای اقتصاد سیاسی منجر میشود.
دیرلیک به تأثیر نویسندگان ضداستعمار بهویژه فانون بر آثار سعید اشاره میکند و میگوید: ادوارد سعید به پیروی از فانون میان «استقلال» و «رهایی»، …