
بیشترِ مردم انتخابات را بهمثابۀ رویهای دموکراتیک ستایش میکنند، اما افراد انتخابشده را به دیدۀ حقـارت مینگـرند. با ظهـور رسـانههای جمعـی و جریــانِ شبـانهروزی اطلاعـات در شبکـههـای اجتماعـی، انتخـابـات به مسـابقۀ کشتیکچِ چندماههای تبدیل شده است که در آن نامزدها، با حرکات نمایشی محیرالعقول، مردم را مملو از شور و خشم و احساسات میکنند و آنگاه از آنها میخواهند تا پای صندوق بروند و رأیی «عقلانی» بدهند. اسم این کار دموکراسی نیست.
گاردین — «برکسیت» نقطۀ عطفی در تاریخ دموکراسی غرب است. پیش از این هیچگاه چنین تصمیم بنیادینی از طریق روندی ابتدایی اتخاذ نشده بود: همهپرسی تکمرحلهای بر مبنای رأی اکثریت ساده(۱). پیش از این هیچگاه سرنوشت یک کشور، درواقع سرنوشت یک قاره، با اینچنین ضربۀ ناگهانیای تغییر نکرده بود. سردمدار این اقدامْ شهروندان سرخورده و ناآگاه بودند.
اما برکسیت صرفاً آخرین ضربه از مجموعه ضربات نگرانکنندهای است که بر سلامت دموکراسی وارد شده است. در ظاهر، همهچیز کماکان خوب به نظر میرسد. چند سال پیش، پیمایش ارزشهای جهانی(۲)، که پروژهای تحقیقاتی در سطح بینالمللی و در مقیاسی بزرگ است، از بیش از ۷۳هزار نفر از ۵۷ کشور پرسید که آیا باور دارند که دموکراسی شیوۀ خوبی برای ادارۀ کشور است؟ نزدیک به ۹۲درصد گفتند بلی. اما یافتههای همان پیمایش از این حکایت داشت که در ده سال گذشته، در سراسر دنیا، خواست عمومی برای بهقدرترسیدنِ رهبری مقتدر «که مجبور نباشد خودش را با پارلمان و انتخابات به زحمت بیندازد» افزایش یافته و البته اعتماد به دولتها و احزاب سیاسی نیز به پایینترین حد خود در تاریخ رسیده است. اینگونه به نظر میرسد که مردم، …