
آتلانتیک — خیلی اوقات از من میپرسند که آیا شده شخصیتهای رمانهایم را از آدمهای واقعی بگیرم. در مجموع، پاسخم منفی است. تاکنون زیاد رمان نوشتهام، اما فقط دو سه بار عمداً و از ابتدا، هنگام خلق یکی از شخصیتها، فردی واقعی را در ذهن داشتهام (هر بار هم یکی از شخصیتهای فرعی بوده). هرگاه چنین میکردم، دلم کمی شور میزد که مبادا خوانندهای متوجه شود شخصیتْ الگوبرداری از فردی واقعی است، بهخصوص اگر آن خواننده همان فرد مرجعِ شخصیتم باشد. اما خوشبختانه تا کنون کسی مچم را نگرفته، حتی یک بار. ممکن است شخصیتی را از فردی واقعی الگوبرداری کنم، اما همیشه حواسم جمع است و سخت میکوشم تا شخصیت را چنان بازآرایی کنم که مردم نسخۀ اصلیاش را نشناسند. شاید حتی خود آن فرد هم نفهمد.
اتفاقی که بیشتر میافتد این است که بعضیها ادعا میکنند فلان شخصیت، که کاملاً هم زادۀ ذهن خودم است، از فردی واقعی الگوبرداری شده. در بعضی موارد، حتی قسم میخورند که از خودشان الهام گرفته شده. سامرست موآم را یکی از مسئولان دولتی، که حتی او را ندیده بود و نمیشناخت، تهدید به شکایت کرد، با این ادعا که موآم یکی از شخصیتهای خود را از روی او خلق کرده است. موآم رابطهای خیانتکارانه را به تصویر کشیده بود و آن مسئول احساس میکرد آبرویش در خطر است.
بیشتر اوقات، شخصیتهای رمانهایم خودبهخود از سیر داستان سر برمیآورند. تقریباً هیچگاه از قبل تصمیم نمیگیرم فلان نوع شخصیت را به تصویر بکشم. حین نوشتن، نوعی محور شکل میگیرد که بستر را برای ظهور انواع خاصی از شخصیت فراهم میسازد؛ من هم کار را ادامه میدهم و جزئیات را یکی پس از دیگری سر جایشان میگذارم، مثل بُرادههای آهن که جذب آهنربا میشوند. چنین است که تصویری کلی از یک فرد …