استعمارِ عصر سایبری: میراث‌دارِ نابرابری فرهنگی-رسانه‌ای<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

استعمارِ عصر سایبری: میراث‌دارِ نابرابری فرهنگی-رسانه‌ای

مجله همشهری

۱۵ دقیقه مطالعه

sharebookmark
استعمارِ عصر سایبری: میراث‌دارِ نابرابری فرهنگی-رسانه‌ای

هنگامی‌که از پدیده استعمار سایبری سخن به میان می‌آوریم، در حال بحث از امری ذوابعاد هستیم که ظهور، گسترش، و اثرگذاری خود را در ساحات مختلف حیات بشری – از اقتصاد خرد و کلان گرفته تا فلسفه و الهیات- نمایان می‌کند. بنابراین، چنین پدیده‌ای را نمی‌توان از نقطه‌نظری واحد بررسی کرد و در نهایت، مدعی ارائه گزارشی جامع‌ومانع از تاریخ تطور و ماهیت نهایی آن شد. نگاشت حاضر نیز از زاویه محدود و معینی به این پدیده می‌نگرد و می‌کوشد تا تنها بر یکی از وجوه گوناگون آن پرتو بیفکند. در آنچه از پی خواهد آمد، استعمار سایبری از منظر استعمار فرهنگی مدنظر قرار خواهد گرفت و همچنین، در حوزه فرهنگی نیز بر استعمار رسانه‌ای تمرکز خواهد شد. بنابراین، آنچه در اینجا مورد بحث ماست عبارت خواهد بود از استعمار رسانه‌ای سایبری.

لورا بی. لنگل(۱) و پاتریک دی. مورفی(۲) استعمار سایبری را از همین نقطه‌نظر خاص، محدود، و معین بررسی کرده‌اند (لنگل و مورفی، ۱۳۸۵: ۳۴۷-۳۸۰). بنا بر صورت‌بندی این دو، پدیده استعمار سایبری در حوزه فرهنگی (به‌طور خاص، حوزه رسانه‌ای) واجد دو سویه متفاوت است که می‌توان آنها را اینگونه خصیصه‌نمایی کرد:

سویه سخت‌افزاری یا زیرساختی

سویه نرم‌افزاری یا محتوایی

این دو پژوهشگر پس‌ازآنکه آمار و ارقامی از نابرابری شدید در حوزه جریان اطلاعات و ابزارهای اطلاعاتی، میان شمال جهانی غنی و جنوب جهانی فقیر پیش می‌نهند، خاطرنشان می‌کنند که «اگر بخواهیم مفهومی همچون استعمار سایبری را در هزاره جدید مطرح کنیم، باید آن را چیزی فراتر از عدم توازن ساده میان مناطق فقیر و غنی جهان بدانیم» (همان: ۳۵۱). به‌بیان دیگر، آنچه استعمار سایبری را از وجه رسانه‌ای‌اش برمی‌کشد و تثبیت می‌کند صرفا نابرابری در دسترسی و حضور اغنیا و فقرا در …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۴like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۱ مجلهٔ همشهری (فروردین ۱۴۰۴) منتشر شده است.