پدیده استعمار از مواردی است که در چند قرن اخیر نه فقط کشور عزیز ما، ایران، بلکه محدوده وسیعی از جهان را تحتتأثیر خود قرار داده است. استعمار، درحالیکه امری جهانی و بینالمللی به شمار میآید، حضور و ظهور و بروزش در همه جا یکسان نبوده و بررسی ویژگیها و آثار خاص آن در کشورهای گوناگون مستلزم انجام تحقیقات مستقل و به همپیوستهای است.
در این زمینه چند پرسش اساسی مطرح است:
کشور ما از چه زمان و تا چه میزان از استعمار آسیب دیده است؟
این آسیب از چه راههایی اتفاق افتاده و تا چه میزان و چگونه ترمیم و اصلاح شده است؟
چرا عدهای این آسیب را انکار کردهاند یا آن را با عناوینی چون «توهم توطئه» یا «پروژهسازی نمایشی استعمار» به حاشیه بردهاند؟
چرا عدهای طرفدار کلیت پدیده شوم استعمار در سطح ملی و فراملی هستند؟
نفوذ استعمار در کدامیک از بخشهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی بیشتر بوده است؟
عوامل استعمار در ایران چگونه و با چه سیاستی اعمال نفوذ کردهاند؟
شبکه استعمار در ایران چگونه عمل کرده است؟
نفوذ کدامیک از قدرتهای استعماری در ایران بیشتر بوده است؟
صورتها و جلوههای گوناگون استعمار کدامند؟
واکنشهای نظری و عملی ایرانیان به هریک از موارد فوق چیست و چگونه قابل سنجش است؟
پرسشهای مذکور پرسشهایی اساسی و کلیدی است که هر محقق ایرانی و ایرانپژوهی باید به آن پاسخ دهد.
در اینجا به برخی از نکات مهم در این زمینه اشاره میشود:
۱.هدف از به کارگیری «استعمارشناسی ایرانی» جعل اصطلاحی نمایشی نیست، بلکه ارائه فهم علمی تازهای است درباره یکی از مهمترین کنشهای ملت ایران برای حفظ شخصیت و هویت خود درمقابل تطاول و رخنه بیگانگان. این جریان پیچیده و پیوسته تاریخی، گاه بهصورت پنهان و گاه آشکارا، قابل رؤیت بوده است. فهم نظری …