
کیتی رویف، نویسندۀ کتاب ساعت بنفش: نویسندگان بزرگ در پایان، اولینبار در دوازدهسالگی تا پای مرگ رفت. او در طول ذاتالریۀ علاجناپذیرش به خواندن دربارۀ نسلکشیهای تاریخ روی آورد. گویا خواندن دربارۀ مرگ دیگران باعث میشد وحشتش از مرگ تسلی بیابد. این دغدغه تا امروز با او مانده و در آخرین کتابش دوباره ظاهر شده است، کتابی دربارۀ چگونگی مواجهۀ نویسندگانی مثل ویرجینیا وولف، جان آپدایک، سوزان سانتاگ، زیگموند فروید و دیگران با مرگ.
گاردین — یادم میرود چطور باید نفس بکشم. دارم کشیده میشوم زیر آب. رانندۀ تاکسی من را بغل میکند و به اتاق اورژانس میبرد، چون از حال رفتهام و مادرم نمیتواند یک آدم دوازدهساله را بلند کند.
جراح و پزشک آمریکایی، شروین نولاند، در کتاب چگونه میمیریم؟ (۱) تأثیرات فیزیکیِ ذاتالریه را اینگونه توصیف میکند: «کیسههای هوایی بسیار کوچکِ موسوم به آلوئول متورم میشوند و بهخاطر تورم از بین میروند. درنتیجه، تبادل مناسب گازهای گوناگون مختل میشود و اکسیژن خون کاهش مییابد، درحالیکه دیاکسیدکربن ممکن است بهتدریج آنقدر افزایش یابد که ادامۀ عملکردهای حیاتی بدن دیگر میسر نباشد. وقتی سطح اکسیژن خون از یک نقطۀ بحرانی خاص پایینتر بیاید، مغز متعاقباً این کمبود اکسیژن را با مرگ سلولهای مغزی نشان میدهد.»
یک نفر ماسکی روی صورتم میگذارد. شیرینیِ اکسیژن را مزه میکنم، انگار آسمان را مزه کرده باشم.
چهلویک درجه تب دارم. در خانه، مادرم مرا در وان آبی پر از تکههای یخ گذاشته بود. در بخش مراقبتهای ویژه، لولهها یا مارهایی در بازوانم است؛ پرستارانی خوب یا بد دوروبرم هستند. یک انترن سوزنی را توی یکی از سرخرگهایم فرو میکند تا سطح اکسیژن خونم را اندازه بگیرد. آنسوتر، روی …