امیرحسین فردی- که از این به بعد امیرخان خطابش خواهم کرد- مهمترین الگوی زندگی من بود. از این رو تمام تلاشم را میکردم که از پندهای او بیشترین استفاده را ببرم. امیرخان مدیر مسئول کیهانبچهها بود و من هم شده بودم همکارش.
روزی که در کنارش مشغول کار شدم را هیچگاه فراموش نمیکنم. روزی آفتابی، هوایی سالم، به قدری هوا تمیز بود که میشد بچههای اتاق روبهرویی را که کنار پنجره ایستاده بودند را ببینم.
نوشته های زیر سرگذشت کارمند تحریریه مجله کیهانبچهها ست.
جوانمرد باش
امیرخان تعریف میکرد که زمانی که سرباز بوده در تیم محلی، دفاع راست بازی میکرده است. به همینخاطر بعد از سربازی در تیم محله خودشان مسابقهای میدهند و همان نقش دفاع راست را به او میدهند.
تیم حریف تیم معروف آن منطقه بود. امیرخان به مهاجم حریف، فرصت خود نمایی نمیدهد. در آخر بازی مهاجم به طرفش میآید و سیلی محکمی به صورتش میزند. این اتفاق با برخورد بسیار سازنده امیرخان روبهرو میشود. امیرخان میگوید که همان شب همه اعضای تیم حریف برای عذرخواهی به خانه ما آمدند و از بازی زیبایش قدردانی کردند. مهاجم بد اخلاق هم، صورت امیرخان را میبوسد …