
ماجرا مثل بهمن است. همه جا ساکت و آرام است، بعد ناگهان یک نفر به یکی از عکسها یا نوشتههایتان گیر میدهد، دو سه نفری بازنشرش میکنند، و در چشمبههمزدنی میبینید آدمها از سراسر دنیا میخواهند سر به تنتان نباشد، تهدید میکنند که میآیند و سرتان را میبرند، رئیستان را مجبور میکنند که اخراجتان کند، و به فاصلۀ یکی دو روز، زیر خرمنها برف دفن میشوید: تنها، مطرود و بیآینده. این است نیروی اخلاقی شبکههای اجتماعی.
نیویورک تایمز — جاستین ساکو، سیساله، مدیر ارشد ارتباطات در شرکت آی.اِی.سی، در راه سفری طولانی از نیویورک به آفریقای جنوبی برای دیدن خانوادهاش در تعطیلات ۲۰۱۳، شروع کرد به توییتکردن نکات طنزآمیزِ کوتاه و تندوتیزی دربارۀ ناخوشیهای مسافرت. یکی از این توییتها دربارۀ یکی از همسفرانش در پرواز فرودگاه بینالمللی جان اف. کندی بود:
«‘مردک آلمانی عوضی: اومدی تو فرستکلاس. سال ۲۰۱۴ است. بابا یه ذره خوشبوکننده بزن’. با خودم حرف میزنم و بوی عرق آقا رو تنفس میکنم. خدا رو شکر این همه داروخانه هست».
بعد از این، هنگام توقف در فرودگاه هیترو:
«فضای سرد، ساندویچهای خیار و دندانهای خراب. باز هم لندن!»
و روز بیستم دسامبر، قبل از آخرین بخش از سفرش به کیپ تاون:
«میرم آفریقا. امیدوارم ایدز نگیرم. شوخی کردم بابا. من سفیدپوستم!»
درحالیکه توییت آخر را میفرستاد پیش خود خندید، سپس نیم ساعتی در پایانۀ بینالمللی هیترو پرسه زد، و گهگاهی هم گوشی خود را چک میکرد. از اینکه هیچ کس به توییتش واکنشی نشان نداده بود تعجب نکرد. ساکو فقط ۱۷۰ دنبالکننده داشت.
سوار هواپیما شد. یازده ساعت پرواز در پیش داشت، بنابراین خوابید. وقتی هواپیما در کیپ تاون فرود آمد و درحالیکه هنوز روی باند پرواز حرکت …