معرفی و دانلود کتاب اکبر کاراته و قلیه پیتو + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب اکبر کاراته و قلیه پیتو
off
٪۴۰

کتاب اکبر کاراته و قلیه پیتو

۴.۳(از ۲۲ امتیاز)
نوع کتاب

۱۰,۰۰۰

۴۰٪

قیمت:

۶,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب اکبر کاراته و قلیه پیتو

کتاب اکبر کاراته و قلیه پیتو از کتاب‌های طنز دفاع مقدس برای نوجوانان است. محسن صالحی حاجی آبادی نویسنده کتاب است که آن را  به حاج شیخ یوسف صالحی حاجی آبادی تقدیم کرده است.

درباره کتاب اکبر کاراته و قلیه پیتو

آشنایی نوجوانان با ماجراهای جنگ تحمیلی و شجاعت‌ها و فداکاری‌های رزمندگان فقط با رمان‌های جدی و فیلم‌های تلویزیونی است. اما این کتاب با درون‌مایه‌ای داستانی و جذاب و طنز کمک می‌کند و آن‌ها را با خود به دنیای واقعی شخصیت‌های جنگ می‌برد. در این دنیا نوجوان می‌تواند همه چیز را ببیند و تجربه کند و از آن لذت ببرد. 

خواندن کتاب اکبر کاراته و قلیه پیتو را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام نوجوانان پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب اکبر کاراته و قلیه پیتو

حاج نصرالله هیکل گنده و چاقش را کشید داخل سنگر فرماندهی و لمید روی پتوهایی که کنار سنگر روی هم چیده شده بودند. کمی خودش را جمع و جور کرد و گفت: آخیش مُردم از خستگی! بعد رو کرد به بی‌سیم‌چی و گفت: پس کو این کلمن آب سرد؟ زبانش را دور لبش چرخاند و ادامه داد: چرا نشسته‌ای! پاشو یه لیوان آب برا من بیار!

عرق پیشانی‌اش را با گوشه چفیه‌اش گرفت و خیره به بی‌سیم‌چی نگاه کرد.

بی‌سیم‌چی عین خیالش نبود؛ انگار حاج نصرالله با دیوار حرف می‌زد.

حاج نصرالله چفیه‌اش را از گردنش باز کرد. پراند طرف بی‌سیم‌چی و گفت: رسول با توام! چرا نشسته‌ای و بِرو بِر منو نگاه می‌کنی؟

رسول گفت: ها! با منی؟

- نه پس با کلوخم! آره با توام! خودتو جمع کن!

حاج عباسعلی سرش را بلند کرد. زل زد به حاج نصرالله و گفت: چی شده حاجی! نکنه خواب می‌بینی؟

- نه خواب نمی‌بینم! دارم از تشنگی هلاک می‌شم!

- خب آب بخور، اون کلمنو کنارت نمی‌بینی؟

حاج نصرالله سرش را برگرداند. چشمش افتاد به کلمن. خندید و گفت: نگاه کن تو رو خدا! از بس تشنه‌ام کلمنِ به این بزرگی را نمی‌بینم.

بی‌سیم‌چی همین طور که به حاج نصرالله نگاه می‌کرد؛ هه هه هه برای خودش می‌خندید.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب اکبر کاراته و قلیه پیتو و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتاباکبر کاراته و قلیه پیتو
موضوعداستان کوتاه، داستان کودک و نوجوانان، دفاع مقدس، داستان ایرانی
نویسندهمحسن صالحی حاجی‌آبادی
انتشاراتنشر شهید کاظمی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۱/۰۱/۱۳
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱۰.۰۳ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۹۲۲۸۲۳۲
تعداد صفحه‌ها۷۲ صفحه
قیمت کتاب۶۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

lale
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۲۸

مجموعه اکبر کاراته خیلی خندار هست بهتون پیشنهاد میکنم

۰
هو نعم الامیر
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۲۸

کتاب طنز و باب دل نوجوانان هست. ولی برای بزرگسالان هم لذت خاصی دارد. برلی نوجوانهایی که علاقه کمی به کتاب خواندن دارند خیلی عالیه

۰
محمد امین
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۲/۰۸

عالی

۰
پویان
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۱/۰۱

خیلی خوب بود

۰
آسمونی
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۷/۱۲

خوب بود.بعضی جاها از خنده ریسه میری.دنبال کتابی بودم که بخندم یکم کلا برای نوجونا خیلی خوبه.جبهه در کنار رشادت ها و سختی‌ها و تلخی ها پر از شوخی و خنده هم بوده

۰
mahtab&friends
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۲/۳۱

نسخه چاپیش رو خوندم. کلا یکی از دلایل علاقه مند شدنم به کتاب در نوجوانی، همین مجموعه اکبرکاراته بود. یادش به خیر

۰
Juve74
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۴/۰۳

کتاب در مورد خاطرات طنز گروه از سنگر سازان بی سنگر هستش اگر دنبال خنده حلال هستید پیشنهاد میکنم مطالعه بفرمایید

۰
مرضیه مهرآفرین
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۱/۰۷

عالیه بود دوست داشتم عالیییییییییییییییییییییییییییییییییی

۰
مهرا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۹/۰۹

روح نویسنده شهید جانباز این کتاب شاد...

۰
کاربر ۱۴۲۹۱۹۶
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۶/۰۸

داستانهای جالب و خنده‌دار

۰

بریده‌هایی از کتاب

شیخ مهدی تلو تلو خوران رفت طرف باتلاق. رادی داد زد و گفت: از این طرف! حرف که زد سنگینی‌اش بیشتر شد. شیخ مهدی نتوانست خودش را کنترل کند! گیج رفت و رفت طرف باتلاق. رادی جیغ زد. جیغش با خنده بچه‌ها در هم شد. شیخ مهدی رسید لب خشکی. رادی بلندتر جیغ زد. همه بلدتر خندیدند. رادی خواست چیزی بگوید که شیخ مهدی رفت در سرازیری خشکی و بعد با سر رفت توی باتلاق. شیخ مهدی افتاد و رادی هم افتاد رویش. پاهای رادی روی شانه‌های شیخ مهدی بود و سرش داخل باتلاق. بچه‌ها همه افتاده بودند به سینه خاک ریز و از خنده ریسه رفته بودند که غلامعلی داد زد: پاشید کمک کنید که حالا شیخ مهدی زیر رادی خفه می‌شه! می‌پُکه! و بعد دوید طرف رادی و شیخ مهدی که سرهایشان توی باتلاق بود و پاهایشان توی هوا این طرف و آن طرف می‌شد. می‌دوید و می‌گفت: بدوید تا شیخ‌مهدی زیر رادی نمُرده؛ اگه مُرد دیگه شیخ‌مهدی نداریم.
🍃🌷🍃
۲۰