معرفی و دانلود کتاب از این ستون به آن ستون + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب از این ستون به آن ستون

کتاب از این ستون به آن ستون

خرده‌روایت‌هایی از پیاده‌روی اربعین

۴.۴(از ۱۴ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
محمدرضا وحیدزاده
انتشارات: 
نشر شهید کاظمی

قیمت:

۱۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب از این ستون به آن ستون

از این ستون به آن ستون اثر محمدرضا وحیدزاده، خرده روایاتی از سفر پیاده‌روی اربعین است. این اثر در آستانه اربعین سال ۱۳۹۸ منتشر شده است. 

 درباره کتاب از این ستون به آن ستون

نویسنده در این کتاب حاصل تجربیات شیرینش از سفر به کربلا و پیاده‌روی اربعین را نوشته و با نقلشان در قالب خاطرات آنها را با مخاطبان خود سهیم شده است. مخاطب در این کتاب همراه و پابه‌پای نویسنده می‌شود تا حلاوت و شیرینی این سفر پرفیض را با او بچشد و شکوه را به تماشا بنشیند.

نویسنده گاه در مقام خادم است و گاه میهمان و گاه مسئول کاروان و...صحنه‌ها را از چند منظر روایت می‌کند. 

خواندن کتاب از این ستون به آن ستون را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 علاقه‌مندان به خواندن سفرنامه و مشتاقان زیارت کربلا را به خواندن این اثر دعوت می‌کنیم.

بخشی از کتاب از این ستون به آن ستون

ساعت نزدیک به یازده شب بود و جمعیت در پایانه موج می‌زد. هرچه می‌گشتیم، بیشتر ناامید می‌شدیم. هیچ اتوبوسی برای نجف جای خالی نداشت. دست آخر یکی از راننده‌ها پیشنهاد کرد امشب را به بدره برویم و صبح به سمت نجف حرکت کنیم. انتخاب دیگری نداشتیم. از دو-سه نفر از راننده‌های عراقی سراغ بدره را گرفتیم. در حال پرس‌وجو بودیم که دیدم یکی از بچه‌ها دارد با راننده‌ای بحث می‌کند. گویا حاضر شده بود ما را به بدره ببرد، اما سر قیمت به توافق نمی‌رسیدند. راننده به‌شدت هیجان‌زده بود و پیوسته اصرار می‌کرد. به دوستم گفتم: «اختلافتون سر چقدره؟» گفت: «نمی‌دونم؛ اما من بیشتر از این مبلغ نمی‌دم.»

خواستم با راننده چانه بزنم، که دیدم اصلاً چیز دیگری می‌گوید. می‌گفت: «من شما را رایگان می‌برم بدره! آنجا هم تا صبح مهمان ما باشید.» لحظاتی حیران به هم نگاه کردیم و بعد بی‌معطلی پریدیم عقب تویوتا. راننده پایش را گذاشته بود روی گاز و برنمی‌داشت. نه کاری به دست‌اندازها داشت و نه ستون فقرات آن‌هایی که عقب ماشینش سوار کرده بود! در دل تاریکی می‌رفت و در پیچ و خم جاده جاری می‌شد. از شدت باد، سرهایمان را در گریبان کرده بودیم و به یکدیگر سفت چسبیده بودیم. مدتی که گذشت، یکی از همراهان سؤال مهمی پرسید. با اضطراب گفت: «حالا مطمئنید این ماشین می‌ره بدره؟» سؤال نفر بعدی مهم‌تر بود: «اصلاً مطمئنید راننده و کمکش شیعه‌ن؟»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب از این ستون به آن ستون و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتاباز این ستون به آن ستون
عنوان دیگرخرده‌روایت‌هایی از پیاده‌روی اربعین
موضوعفرق اسلامی، سفرنامه
نویسندهمحمدرضا وحیدزاده
انتشاراتنشر شهید کاظمی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۸/۱۱/۱۵
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۳.۹۸ مگابایت
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۶۰۹-۶۱-۶
تعداد صفحه‌ها۷۶ صفحه
قیمت کتاب۱۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

سیّد جواد
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۲/۰۴

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین، کتاب ۲۶۰ از کتابخانه همگانی، روایاتی جذاب و خواندنی از پیاده روی اربعین

۰
محمدحسین
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۵/۰۵

خاطرات شیرین و دل‌نشینی داشت. قلم نویسنده هم روان و یک‌دست و خوش‌خوان بود. فقط حیف که کوتاه بود. کاش با جزئیات بیش‌تری نوشته می‌شد. من با این که تا حالا قسمت نشده برم پیاده‌روی اربعین، خیلی از خوندنش لذت...بیشتر

۰
کاربر ۲۰۷۸۴۳۰
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۱/۱۴

خاطرات اربعین خاطراتی خاصی است که در هیچ سفری قابل دیدن نیست. هر زایر امام حسین علیه السلام هم در این دریا مانند قطره آبی است که اگر با خلوص نیت زیارت کند وارد جهانی دیگری خواهد شد.خاطرات آنجا هم...بیشتر

۰
قاصدک
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۱/۱۳

قشنگ مختصرمفید

۰
فاطمه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۸/۰۱

عالی بود🥺🥺

۰
پوریا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۶/۳۱

کتاب خرده روایت‌هایی درباره ی اربعینه از افراد مختلف روایتها با هم خیلی فرق داشتن هر چی به آخر کتاب نزدیکتر میشد بغض گلو بزرگتر میشد

۰

بریده‌هایی از کتاب

پس از خاتمهٔ گفت‌وگوی شیرین و گرممان با پیش‌نماز، دوست جوانم رو به ایشان کرد و پرسید: «حاج‌آقا! بالاخره ما نفهمیدیم شما ایرانی هستید یا عراقی؟» پیش‌نماز، مهربانانه در چهره‌اش نگریست و پاسخ داد: چه فرقی می‌کند؟! به نظرت شب اول قبر از من خواهند پرسید در دنیا ایرانی بودی یا عراقی؟ یا می‌پرسند شیعه بودم یا نه؟ می‌پرسند شیعهٔ امیرالمؤمنین بودم یا خیر؟ خدا را سپاس که شیعهٔ امیرالمؤمنینم. باقی‌اش مهم نیست...
سیّد جواد
۹
نیک که بنگریم، همهٔ ما، جاماندگان از حسین (ع)، اهل طویریجیم و اربعین، طواریجِ همهٔ تاریخ است. همه در این ایام به کربلا می‌رویم؛ در حسرتِ کشندهٔ آن دیررسیدنِ تلخ. ما جا مانده‌ایم!
سیّد جواد
۵
صحنهٔ عجیبی است. بزرگ‌ترین جمعیتی که تاکنون توانسته در قاب چشمانت جای بگیرد، پیش رویت در حرکت است؛ دریایی کران‌ناپیدا از زائر.
سیّد جواد
۴
در طول مسیر پیاده‌روی نجف تا کربلا، شوق موکب‌داران عراقی برای اِطعام زوّار حسینی، صحنه‌هایی زیبا و شگفت می‌آفریند.
سیّد جواد
۴
با لبخند نگاهش کردم و پرسیدم: «مِن عراق؟» خندید و پاسخ داد: «نعم؛ عراق.» بغض گلویم را فشار داد و گفتم «أربعین... مشّایه... زوّار الحسین...». آرام گفت «حبیبی!». زمزمه کردم «أنتم الشّرفاء، أنتم الکرما، خدمة للحسین، تبذلون العطاء...». بی‌درنگ همدیگر را در آغوش کشیدیم؛ چنان دوستانی قدیمی که یکدیگر را ناگاه و پس از مدت‌ها، یافته باشند.
وصال
۳
اولین سالی بود که به سفر اربعین می‌رفتم و خیلی چیزها برایم تازگی داشت؛ از جمله واژهٔ «خویَ» که بسیار آن را در عزاداری‌های عراقی‌ها، در کنار نام حضرت ابوالفضل (ع) می‌شنیدم. با ایما و اشاره از دوست عراقی‌ام پرسیدم: «معنای خویَ چیست؟» درنگی کرد و لبخندی بر لبانش نقش بست، دو انگشت اشاره‌اش را آورد بالا و به هم چسباند، گردنش را کج و چشمانش را باریک کرد، بعد با همهٔ احساسش گفت «أخا... مع حُبًا شدیدًا!» ناگهان همهٔ وجودم به لرزه درآمد. چنان معنای روشن و عمیقی از این ترجمه در جانم نشست که تا پیش از آن، هیچگاه مثل آن را تجربه نکرده بودم؛ معنایی که پس از آن نیز هرگز از خاطرم نخواهد رفت.
هامان
۳
برخی از زوّار ایرانی در سفر اربعین با خود هدایای کوچکی می‌برند تا در فرصت مناسب با تقدیم آن‌ها به میزبانان کریم و شریف عراقی خود، محبت و قدردانی خویش را به آنان نشان دهند. این هدایا گاهی گُلِ‌سری است برای دختربچه‌هایی که در مسیر پیاده‌روی، کنار والدین خود به زوّار خدمت می‌کنند؛ و گاه اسباب‌بازی ساده‌ای برای پسربچه‌ها. گاهی هم یادگاری کوچکی که به رسم احترام می‌شود به بزرگ‌ترهایشان داد. اما بی‌گمان، محبوب‌ترین هدیه برای عراقی‌ها، تصویر حرم امام‌رضا (ع) است. بعضی وقت‌ها عکس کوچکی از حرم، ایشان را چنان خوشحال می‌کند که به‌راستی باورش سخت است.
محمدحسین
۳
به نظرت شب اول قبر از من خواهند پرسید در دنیا ایرانی بودی یا عراقی؟ یا می‌پرسند شیعه بودم یا نه؟ می‌پرسند شیعهٔ امیرالمؤمنین بودم یا خیر؟ خدا را سپاس که شیعهٔ امیرالمؤمنینم. باقی‌اش مهم نیست...
محمدحسین
۳
پس از صرف ناهار، احساس کردم هنوز گرسنه‌ام و تصمیم گرفتم یک غذای دیگر از آن موکب بگیرم. پیش رفتم و از موکب‌دار پرسیدم: «اجازه دارم یه غذای دیگه بردارم؟» با خشم و عصبانیت در چشمانم خیره شد و با زبانی عربی و رفتاری غیرشهری گفت: «این چه سؤالیه از من می‌پرسی؟ من خادم تو هستم. «أنا خادمک!» فقط باید خدمتتو بکنم. هرچی می‌خوای بردار!»
محمدحسین
۲
در نزدیکی من، یک دکّهٔ میوه‌فروشی بود. برخی زائران عراقی، با دیدن این دکّه می‌ایستادند و به نیت خیرات، جعبه‌ای میوه می‌خریدند و به‌سوی جاده می‌آمدند. بچه‌های ریزودرشت روستایی که در همان اطراف مشغول بازی بودند، به محض دیدن این صحنه، جمع می‌شدند و منتظر لحظهٔ حمله می‌ماندند. همین‌که آن فرد جعبه را به میان جمعیت می‌برد، بر سرش هجوم می‌آوردند و با خنده و هیجان، نفری چند میوه برمی‌داشتند. بعد این میوه‌ها را جمع می‌کردند و به ماحصل غارت‌های قبلی‌شان می‌افزودند. وقتی حجم میوه‌های صیدشدۀ‌شان به اندازهٔ یک کیسهٔ نایلونی کامل می‌رسید، دوباره این کیسهٔ نایلونی را به میان جمعیت می‌بردند و با خنده و شادی میوه‌هایشان را بین زوّار پخش می‌کردند. آن‌ها داشتند بازی می‌کردند؛ بازی نذر میوه!
کاربر ۲۴۴۱۰۹۴
۱