معرفی و دانلود کتاب دوبنده خاکی + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب دوبنده خاکی
off
٪۴۰

کتاب دوبنده خاکی

پهلوان شهید اصغر منافی زاده

۴.۲(از ۵ امتیاز)
نوع کتاب

۱۵,۰۰۰

۴۰٪

قیمت:

۹,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب دوبنده خاکی

کتاب دوبنده خاکی نوشتهٔ نفیسه زارعی حبیب آبادی است. نشر شهید کاظمی این کتاب را روانهٔ بازار کرده است. این اثر درمورد پهلوان «اصغر منافی‌زاده» است؛ معلم و کشتی‌گیری حرفه‌ای که شهید شد.

درباره کتاب دوبنده خاکی

کتاب دوبنده خاکی در ۱۰ فصل به روایت زندگی یکی از شهیدان ایران پرداخته است. او «اصغر منافی‌زاده» نام داشته است. این فرد در ۲۲ تیر ۱۳۳۴ به دنیا آمد. او پس از گرفتن دیپلم به‌عنوان معلم ورزش در یکی از مدارس تهران مشغول به خدمت شد و تا پیش از آنکه داوطلبانه عازم جبهه شود، معلمی بود که در کنار ورزش، خوی و منش پهلوانی را به شاگردانش آموزش می‌داد. منافی‌زاده در ۲۲ اسفند ۱۳۶۳ در جزیرهٔ مجنون در عراق بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. نفیسه زارعی در کتاب «دوبنده خاکی» سال‌های ابتدای دههٔ ۱۳۶۰ را در قالب یک داستان روایت می‌کند. فضای این داستان، فضایی واقع‌گرایانه و مختص نوجوانان و جوانانی است که به‌دنبال قهرمانی با منش پهلوانی هستند و کشتی به‌عنوان ورزش اول و محبوب ایران برای آن‌ها جذاب است و اصل داستان هم روی این مهم می‌چرخد. داستان حول محور نوجوانی به نام «اِبی» و رؤیای او برای قهرمانی شکل می‌گیرد و از مشکلات و موانع او برای رسیدن به این آرزو که می‌خواهد از آن دست بکشد، شروع می‌شود. در خلال داستان است که پهلوان اصغر منافی‌زاده وارد می‌شود و با وجود حضورش در جبهه، مشکل ابراهیم را حل می‌کند.

نام این شهید بر روی ورزشگاهی در منطقهٔ نازی‌آباد در تهران قرار گرفته است. شهید اصغر منافی‌زاده هم معلم بود و هم کشتی‌گیر، اما همان زمان و در دههٔ ۱۳۵۰ کمتر کسی می‌دانست که او یکی از ملی‌پوشان کشتی‌ و در رشتهٔ فرنگیْ نایب‌قهرمان شده است.

خواندن کتاب دوبنده خاکی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

خواندن این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی معاصر ایران و قالب رمان‌های اقتباسی پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب دوبنده خاکی

«ساک را که تحویل گرفتم روی پلهٔ مقابل درمانگاه نشستم. سرِ حوصله وسایلم را بیرون ریختم. نگاهی به کفش‌های کشتی‌ام انداختم؛ دستم را توی لنگه‌ای از آن‌ها چپاندم. انگشت اشاره‌ام خیلی راحت از سوراخ نوک کفش بیرون زد. دلم هُری ریخت؛ انگار گنج بزرگی را از دست داده بودم. دوبندهٔ قرمزی که از عباس برادرم به من رسیده بود را بیرون کشیدم؛ بند روی شانه‌اش پاره و خون دَلَمهٔ رویش خشک شده بود. دیگر جایی برای کوک‌های ناشیانهٔ آبجی کبری هم نمانده بود. احساس می‌کردم خورشید مردادماه که درست وسط آسمان عصر جا خوش کرده بود، قصد فرودآمدن روی سرم را داشت. هنوز حالم جا نیامده بود. تنم بوی تند عرق می‌داد؛ از خودم چندشم می‌شد. دلم می‌خواست زودتر به خانه بروم؛ برای همین ساک ورزشی‌ام را تکان دادم تا پول خرد و بلیط اتوبوس برای رفتن به خانه پیدا کنم. وقتی مطمئن شدم چیزی برای جست‌وجو نیست، دستم را تَه ساک چرخاندم. انگشت‌هایم به‌یک‌باره داخل آستر پارهٔ کیف رفت. شانس آوردم یک سکهٔ پنج‌تومانی که معلوم نبود از چه زمانی موذیانه خودش را داخل آستر پنهان کرده، زیر دستم آمد. بعد انگشت‌هایم به روبانی خورد که منتهی‌الیه آن مدالی آویزان شده بود؛ اولین بار بود که مدال می‌گرفتم و از داشتنش خوشحال نبودم. چشمم به کاغذی افتاد که با خط کج‌ومعوجی شماره‌تلفن و نام داوود خرمی روی آن نوشته شده بود. کاغذ را توی ساکم چپاندم.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب دوبنده خاکی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتابدوبنده خاکی
عنوان دیگرپهلوان شهید اصغر منافی زاده
موضوعدفاع مقدس، زندگی‌نامه
نویسندهنفیسه زارعی حبیب آبادی
انتشاراتنشر شهید کاظمی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۱/۰۹/۱۳
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱۰.۹۳ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۲۸۵۱۷۹۸
تعداد صفحه‌ها۱۳۶ صفحه
قیمت کتاب۹۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

m
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۹/۲۶

متن روان و داستانی زیبا

۰
ابوالفضل رضایی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۰/۱۶

یکی از کتاب هایی بود که میلم می‌رفت بخونم با اینکه همه کتابمو تموم نمیکنم

۰
Ho3ein Mosavi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۷/۰۱

واقعا قشنگ بود متن روان و داستان با کشش و کوتاه ۱۶۵ صفحه ای یه شبه خوندمش چی بودن شهدا دمشون گرم ❤️💔

۰