معرفی و دانلود کتاب تا از سخن دور نیفتیم + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب تا از سخن دور نیفتیمsubscriptionAvailable

کتاب تا از سخن دور نیفتیم

نوع کتاب
۳.۰ امتیاز(از ۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
داوود غفارزادگان

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب تا از سخن دور نیفتیم

کتاب تا از سخن دور نیفتیم نوشته داوود غفارزادگان است. این کتاب را انتشارات کتاب نیستان منتشر کرده است. 

درباره کتاب تا از سخن دور نیفتیم

این کتاب مجموعه یادداشت‌های کوتاه درباره موضوعات مختلف است که در زمان‌های مختلف ذهن او را به خود مشغول کرده است.

این یادداشت‌های کوتاه بیشتر روایت و برداشت‌های شخصی نویسنده از موقعیت‌های ذهنی و تجربه‌هایی است که او در مقام نویسنده و معلم در آن قرار گرفته است و  تجربیاتش را با زبانی شیرین در اختیار مخاطبان قرار می‌دهد. از سوی دیگر طنز روایت آن‌چنان جذاب است که مخاطب را با خود همراه می‌کند و او را  در تجربه‌های نویسنده شریک می‌کند.

این کتاب نمونه عملی و قابل دسترسی است از ایده بسیاری از نویسندگان برای ثبت و ضبط بسیاری از آن چیزی است که ناگهان با آن وربه‌رو می‌شوند و یا در موقعیتی غیر از موقعیت خلق رمان به آن می‌رسند و مجبورند آن را ثبت کنند تا در موقعیت‌های دیگر از آن استفاده کنند.

خواندن کتاب تا از سخن دور نیفتیم را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به داستان نویسی پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب تا از سخن دور نیفتیم

نشسته بودم پیش مادرم، گفت تو که به دنیا آمدی خانم‌ننه از تبریز آمد پیش‌مان و تا «اون سو» ت ماند. روز دهم یا همان «اون سو» که از حمام برت می‌گرداندیم به خانه نرسیده برف پاییزه اردبیل نم‌نمک شروع کرد به باریدن. خانم‌ننه گفت بلیت بگیرید من برگردم. همین‌جوری بود. بی‌قراری می‌کرد بیرون از خانه کنار آقا که نبود. یک‌دفعه ویرش می‌گرفت می‌آمد سری به ما سه دختر و نوه‌هاش می‌زد، یک‌دفعه هم چادر چاقچور می‌کرد که یالا برم گردانید سرخانه و زندگی‌ام، و برمی‌گشت تبریز پیش پدربزرگ و دایی‌هات. مادر گفت آن روز خانم‌ننه رفتنی کولاک شروع شده بود. هرچه ما گفتیم قربان‌صدقه‌اش رفتیم و آقاجانت اصرار کرد، قبول نکرد که نکرد. با آن اتوبوس‌های قدیمی و جاده‌های خاکی و گردنهٔ برف‌گیر «سایین» رفت و سه روز ماند توی برف و کولاک میان راه اردبیل و تبریز...

به گمانم خانم‌ننه یا مادربزرگم یکی دو سال قبل از انقلاب مرد و آقا ـ پدربزرگم ـ یکی دو سال بعد انقلاب. پدر یا آقاجانم پیش‌ترها ۱۰ ساله بودم که مرده بود. من همه‌شان را خوب به یاد دارم. آقاجان همیشه توی داستان‌هایم هست. خانم‌ننه‌ای که من دیدم دیگر پیر و تقریباً زمین‌گیر شده بود. زنی به غایت مهربان با گونه‌هایی سرخ و رگ‌زده و چشمان خندانی که آن اواخر برای دیدن‌مان تنگ‌شان می‌کرد. با شیشه‌های قهوه‌ای و یشمی و سفید پنبه‌اندود قرص‌های رنگ به رنگ که همیشه کنارش بود. و آغوشی که همیشه برای بغل کردن‌مان می‌گشود. آقا اما سرحال و قبراق و خوش‌پوش بود. تقریباً تا جایی که من یادم است کت و شلوار، کفش و کلاه شاپوش همیشه ‌«سِت» بود. میانه بالا بود و اندامی معتدل داشت با پوستی روشن و گوشه لبی خندان آماده به سخنی طنز. لقبی به هر یک از نوه‌هاش داده بود که با آن نازشان را می‌کشید و دل می‌برد. «بالامون بالاسی باشی مون بلاسی» که تحویل‌مان می‌داد هنوز بعد سال‌ها از زبان‌ها نیفتاده. یعنی فرزند فرزندم و بلای سرم. آقا خوش‌پوش و خوش‌سفر و خوش‌خوراک بود. با نوه‌های دختری‌ش در تهران قرار می‌گذاشت می‌آمد باشان می‌رفت شمال. 

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب تا از سخن دور نیفتیم و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابتا از سخن دور نیفتیم
موضوعداستان ایرانی
نویسندهداوود غفارزادگان
انتشاراتانتشارات نیستان هنر
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۷/۰۸/۱۹
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۲.۴۱ مگابایت
شابک۹۷۸-۶۲۲-۲۰۸-۰۵۱-۸
تعداد صفحه‌ها۱۹۳ صفحه
قیمت کتاب۴۳۴۲۵ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵
نظری برای کتاب ثبت نشده است.

بریده‌هایی از کتاب

رضا عابدیان
۲
همیشه در صحنه بودن، یعنی خالی بودن عرصهٔ زندگی.
رضا عابدیان
۰
به گمانم بدوی‌ترین و اصیل‌ترین شکل خلاقیت را بشود در بازی‌های کودکان دید؛ بازی به خاطر بازی ـ بی‌هیچ زمینه و ذهنیت از پیش تعیین‌شده. لحظه‌های هر دم نوشونده و شوریدگی و رهایی به تمام در عین و ذهن. این اعتقاد قلبی من است و حتی آن جایی که این بازی بزرگسالانه می‌شود ـ مثل فوتبال در لیگ‌های حرفه‌ای و... ـ با وجود لذتی که از تماشایش می‌برم اما آن حالی که از تماشای بازی کودکان دارم دیگر ندارم. چون به بایدها و نبایدها افزوده شده و با وجود تمام پیش‌بینی‌ناپذیری‌ها باز به قطعیت‌ها نزدیکیم تا خلاف آن. داستان برای من یعنی بازی با کم‌ترین پیش زمینه و قانون؛ و مثل بازی‌های کودکان بیش‌تر من درآوردی تا از پیش تعیین‌شده...
رضا عابدیان
۰
یک‌بار برای همیشه باید مشخص بشود که دعوا سر چیست و در این بی‌مکانی کی جای کی را تنگ کرده است. این اتهام‌ها و فحاشی‌ها و توهین‌ها، این اصرار عجیب بر رقیب‌تراشی‌ها و توهم توطئه به خاطر کدام مساله و مورد مادی یا معنوی‌ست. این ذهن‌های بیمار که مدام در حال تقسیم‌بندی و اسم‌گذاری و عنوان‌بندی‌اند، چه چیزی را می‌خواهند ثابت کنند؟ هر نویسنده‌ای به هر شیوه‌ای که بنویسد و متعلق به هر مکان و جغرافیایی که باشد و هر مسلک و عقیده‌ای که داشته باشد یک صداست.
رضا عابدیان
۰
راست و دروغش مهم نیست؛ همه شنیده‌ایم که دهخدا در کار روزنامه‌نگاری مغضوب قدرت بود. می‌گویند به یکی از جاهل‌های آن زمان پولی داده بودند که سر دهخدا را زیر آب کند. دهخدا این را شنیده بود و از خانه در نمی‌آمد. شبی لباس مبدل پوشید و رفت در خانهٔ جاهله را کوبید. تا در را باز کردند رفت داخل و گفت یه تیکه نان به من بدهید. نانش دادند و آبش. گفت: حالا من دهخدام هر کارم می‌خواهید بکنید. طرف جاهله گفت: هیچی دیگه. برو!
رضا عابدیان
۰
فقط برای خوشنود کردن یک نفر بنویسید. به قول معروف، اگر بخواهید پنجره را باز کنید و با تمام جهان عشق‌بازی کنید ذات‌الریه می‌گیرید. داداش خوش خلق‌مون کورت وونه گات
رضا عابدیان
۰
پسره داشت می‌رفت مهمونی، پدره نصیحت‌ش کرد اگه می‌خوای تحویل‌ت بگیرند برو بالا بشین و از چیزای بزرگ حرف بزن. پسره‌م رفت تو تاقچه نشست و از فیل حرف زد