«مرگ در ۲۳: ۹» مجموعه ۱۰ داستان کوتاه از فرزام شیرزادی( -۱۳۵۶)، نویسنده و روزنامهنگار ایرانی است. نویسنده در داستانهای این کتاب نگاهی انتقادی همراه با طنزی تلخ به جامعه دارد.
در یکی از داستانهای این کتاب به نام «نگه به لنگه» میخوانیم:
«چشم میچراندم تو پیادهرو که دیدم سکندری خورد و تعادلش را از دست داد. کمرش قوس برداشت و ولو شد کف زمین. با پنجۀ پای راست آهسته پدال ترمز را فشار دادم. فرمان را پیچاندم سمت راست. پارک کردم و رفتم سمت پیادهرو. دو دختر لوند و درشتاندام که چند قدم پشت سر او بودند، انگار اصلاً آنجا نبودند، ککشان هم نگزید. نایستادند ببیند ننهمرده واقعاً تلنگش در رفته است یا نقش بازی میکند. کف آسفالت سرد و خاکگرفته کنجله شده بود و حالتی رعشهمانند افتاده بود به سر و هیکلش. با دلزدگی دور شدن وجیهها را دنبال میکردم که دو نفر دیگر هم رسیدند. بعد شدیم پنج نفر. چند نفر اوباش از دور سوت زدند و به خیال اینکه جر و کتککاری شده با ادا و اطوار سلانهسلانه آمدند سمتمان. چند ولگرد و فضول هم دورمان جمع شدند. جوانی که روی زمین افتاده بود، چیزی شبیه کف و خونابه از گوشۀ لبش راه باز کرده بود روی چانه و گردنش. بیست و هفت هشت ساله به نظر میرسید. درشتهیکل بود و طرهای از موهای لخت و خرماییاش روی گونۀ استخوانیاش افتاده بود. بارانی خوشدوخت سرمهای با آستر پارچهای آبی کمرنگ به تن داشت. دندانهایش به هم قفل شده بود. دست و پایش بالا و پایین میجهید. مرد میانسال جاافتادهای دست انداخت زیر کتفش و بلندش کرد. بدنش شده بود مثل چوب خشک. میانسال، فک و چانۀ پهن و استخوانی جوان را گرفت و هول و یکهخورده به من نگاه کرد:
«سرش، سرش را بگیر آقا. سرش را بگیر به زمین نزنه.»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب مرگ در ۲۳: ۹ و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
بی معنی و بی سر و ته. اولین کتابیه که نمیتونم خودمو راضی کنم تا تهش بخونم