آنجا چهار مرد منتظرش بودند که بازوهای پرموشان را روی پیراهنهای رنگارنگشان بغل کرده بودند. آن را بردند زیر درخت مورْدْ، و بعد از مبارزهای سخت و کوتاه، که یک لحظه مهربانانه بود و بعد بیامان شد، روی کودش خواباندند، و در حالی که همهشان رویش نشسته بودند داربون عمل جراحیاش را انجام داد تا به زیبایی تلخ و جادویی او پایان دهد. شکسپیر به دوستش گفته بود:
میبایست که زیبایی مصرف نشدهات با تو دفن شود
تا خرج زندگی جلادها را تأمین کنی