حس میکنیم برای همیشه زنده خواهیم بود
اگرچه میدانیم که خواهیم مُرد.
Mohammad
۳۲
نمیخواستم هیچ
جز تو را اما نه به این شکل
توی قدیمی را میخواستم
Mohammad
۱۵
چه بر سرم آورده بودی؟
در سکوت خانه راه میرفتم
صدایت میزدم برگردی
پاسخی نمیدادی
بر صندلی مینشستم
و زل میزدم به اتاق
دیوارها برهنه بود
و آینه در غیابت هیچ
Mohammad
۱۳
چرا باید سوار قطار میشدم
وقتی جایی برای رفتن نیست
شعبدهباز واژگان
۴
چیزی نمیخواستم هیچ
جز تو را اما نه به این شکل
توی قدیمی را میخواستم
شعبدهباز واژگان
۴
از خاک بلند شو
بلند شو از خاک
نمیبینی که بر تو مویه میکنند؟
یك رهگذر
۲
گونههایم را به شیشه میچسباندم
چیزی نمیخواستم هیچ
جز تو را اما نه به این شکل
توی قدیمی را میخواستم
بسیار اندوهگین بودم و آواز میخواندم
طوری که همسایگان مویه میکردند
یك رهگذر
۲
تو دورتر از ستارهها
دورتر از بارانِ نور
زیر تلّی از سنگ خوابیدهای
هیچ نشانهای برجای نیست که بازگردی
یك رهگذر
۱
چه بر سرم آورده بودی؟
در سکوت خانه راه میرفتم
صدایت میزدم برگردی
پاسخی نمیدادی