و عاشقان
هرگز نمیدانند عاشق چه چیزی میشوند؟
چرا عاشقاند؟
یا عشق چیست؟
عشق بیگناهیِ ابدی
و تنها معصومیتی
که اندیشه نمیشود.
Atena
۲
زنده بودن بیکه زندگی کنی اَمنتر است
قهرمانانی که خطر میکنند
فقط در کتابهای تاریخاند
shaz
۲
این جهان
کتابِ بازِ بیانتهاییست
به زبانی ناشناخته
به من لبخند میزند.
Amene Mousavi
۰
من به دنیا باور دارم
درست مثل یک گلِ همیشهبهار
از آنرو که میبینم اما به آن فکر نمیکنم
چرا که فکر کردن برای فهمیدن نیست
این جهان برای ما ساخته نشده تا به آن فکر کنیم
(برای اندیشیدن چشمهایی داریم که خوب نیستند)
اما میتوانیم ببینیم و با دنیا بسازیم
Amene Mousavi
۰
نمیتوانم عشق را برای قرنی دیگر از یاد ببرم
نمیتوانم
اگرچه این بغض گلویم را میفشارد
اگرچه بیزاری چون انفجاری مرا از هم میپاشد و
میسوزاند
میان کوههایی که مینالند
کوههایی خاکستری
نمیتوانم این آغوش را از یاد ببرم
این تیغ دو دَم
از عشق و نفرت
نمیتوانم از یاد ببرم
Amene Mousavi
۰
آنان که گور مرا میکَنَند
گویی به دنبال یک زندگی قابلاعتماد میگردند
که سرانجام ظاهر خواهد شد
آنها زمان را در دستهاشان نگاه خواهند داشت
شبیه یک کجبیل.
و تکههای تنم که نفس میکشند
در درخشش بیلهای گورکنها
روشن خواهند شد.
Amene Mousavi
۰
امشب در خواب
به تو حلقهٔ زُحَل را دادم
و نزدیک بود
بمیرم از ترس
مبادا اندازهٔ انگشت تو نباشد.
Amene Mousavi
۰
نور اشیا را روشن نمیکند
اشیا در حقیقتِ خود
میان تاریکی زندگی میکنند