من همیشه گرسنه ام. گرسنهٔ چیزی بیشتر از غذا. (بیشتر با خودش حرف میزند تا با جودیت و لحن صدایش تلختر میشود.) گرسنهٔ دیدن یه باغ انگلیسی در فصل بهار؛ گرسنهٔ دیدن تابلوئی که یه زن زیبا میکشه؛ گرسنهٔ زندگی؛ گرسنهٔ مرگ؛ اما از همه مهمتر گرسنهٔ کمی درک و تفاهم انسانی.