به روز مرگ، چو تابوت من روان باشد
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
جنازهام چو ببینی مگو فراق، فراق
مرا وصال و ملاقات، آن زمان باشد
مرا به گور سپاری مگو وداع، وداع
که گور پردهٔ جمعیت جنان باشد
فروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر
غروب شمس و قمر را چرا زبان باشد
کدام دانه فرورفت در زمین که نرُست
چرا به دانهٔ انسانیت این گمان باشد