جملات زیبا از متن کتاب گیرنده شناخته نشد | طاقچه
تصویر جلد کتاب گیرنده شناخته نشد

کتاب گیرنده شناخته نشد

۴.۳(از ۷۵ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۸۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
ازبین‌رفتن ناامیدی خیلی وقت‌ها منجر می‌شود به قدم‌گذاشتن در راه‌های جنون‌آمیز.
کاربر ۸۵۰۹۷۹
۱۳
دوست من، زخم قدیمی التیام پیدا کرده، اما جای آن هرازچندی زق‌زق می‌کند.
naqme
۱۰
همه‌مان خودخواه و ریاکاریم، چون برای جلوزدن از بقیهٔ آدم‌های خودخواه و ریاکار لازم است این‌طور باشیم. اگر من تابلو مزخرفم را به خانم فلشمن نفروشم، یک نفر دیگر بدترش را می‌فروشد. چاره‌ای نداریم، باید تن بدهیم. اما وادی دیگری هست که همیشه می‌توانیم احساسات صادقانه را در آن تجربه کنیم ــ محضر دوست. آن‌جا که خودپسندی‌های حقیرمان را دور می‌ریزیم و صمیمیت و تفاهم را حس می‌کنیم؛ همان‌جا که خودخواهی‌های حقیر غیرممکنند و شراب و کتاب و کلام معنای دیگری به زندگی ما می‌دهند. به این ترتیب چیزی ساخته‌ایم که هیچ دروغی به آن راه ندارد. آن‌جا در آرامش کاملیم.
naqme
۷
نژاد یهود برای هر ملتی که به آن پناه دهد، مایهٔ دردسر است.
مورچه‌ی کتاب خوان :)
۴
روحی لطیف و زیبا در چشم‌های سیاهش می‌بینی؛ اما چیزی جسور و به سختی آهن هم در آن لانه کرده.
الهه
۴
زخم قدیمی التیام پیدا کرده، اما جای آن هرازچندی زق‌زق می‌کند.
faezeh
۳
می‌دانی ماکس، از وقتی به این‌جا برگشته‌ام، حال وروز هموطنانم را دیده‌ام و درک کرده‌ام که چه عذابی کشیده‌اند. چه سال‌هایی را پشت سر گذاشته‌اند، سال‌هایی که قرص نانشان روزبه روز کوچک‌تر می‌شد و تنشان روزبه روز لاغرتر، و امیدشان از بین می‌رفت. تا خرخره در باتلاق ناامیدی فرورفته بودند.
faezeh
۳
واقعاً ما عمرمان را با این کارها هدر نمی‌دهیم؟ با نقشه‌های هرروزه برای پول درآوردن و بعد هم پزدادن به پولی که داریم؟ من مدام خودم را سرزنش می‌کنم، اما باز روز از نو، روزی از نو. همه‌مان سروته یک کرباسیم. همه‌مان خودخواه و ریاکاریم، چون برای جلوزدن از بقیهٔ آدم‌های خودخواه و ریاکار لازم است این‌طور باشیم.
مورچه‌ی کتاب خوان :)
۲
گاهی از خودم خجالت می‌کشم که از چنین فتوحات حقیر پوچی این‌قدر لذت می‌برم. تو در آلمان پز خانهٔ ویلایی و پولت را به خانوادهٔ الزا می‌دهی و من در امریکا کیفور می‌شوم که فلان تابلو بنجل را به یک پیرزن گیج انداخته‌ام. چه دستاوردی برای دو مرد چهل ساله. واقعاً ما عمرمان را با این کارها هدر نمی‌دهیم؟ با نقشه‌های هرروزه برای پول درآوردن و بعد هم پزدادن به پولی که داریم؟ من مدام خودم را سرزنش می‌کنم، اما باز روز از نو، روزی از نو. همه‌مان سروته یک کرباسیم. همه‌مان خودخواه و ریاکاریم، چون برای جلوزدن از بقیهٔ آدم‌های خودخواه و ریاکار لازم است این‌طور باشیم.
کاربر ۸۵۰۹۷۹
۱
اصولا یهودی به یهودی اعتماد نمی‌کند.
مورچه‌ی کتاب خوان :)
۱
همه‌مان خودخواه و ریاکاریم، چون برای جلوزدن از بقیهٔ آدم‌های خودخواه و ریاکار لازم است این‌طور باشیم
کاربر ۳۳۱۵۰۸۸
۱
مارتین. اصلا از دست تو ناراحت نیست. وقتی مثل او جوان باشی، این‌جور قضایا به‌سرعت فراموش می‌شود. بعد از چند سال فقط خاطره‌ای از آن زخم می‌ماند. قطعآ هیچ‌کدامتان مقصر نبودید. این‌جور اتفاق‌ها مثل توفان است. در یک لحظه خیسِ آب می‌شوی و از پا می‌افتی و هیچ کاری هم از دستت برنمی‌آید. اما لحظه‌ای بعد آفتاب درمی‌آید و، با این‌که هیچ‌چیز را فراموش نکرده‌ای، تنها چیزی که باقی می‌ماند محبت است، نه غم و غصه. تو هم اگر جای او بودی، ماجرا را این‌جوری پشت سر می‌گذاشتی.
maryrad
۰
آن‌جا که خودپسندی‌های حقیرمان را دور می‌ریزیم و صمیمیت و تفاهم را حس می‌کنیم؛ همان‌جا که خودخواهی‌های حقیر غیرممکنند و شراب و کتاب و کلام معنای دیگری به زندگی ما می‌دهند. به این ترتیب چیزی ساخته‌ایم که هیچ دروغی به آن راه ندارد. آن‌جا در آرامش کاملیم.
maryrad
۰
مارتین. اصلا از دست تو ناراحت نیست. وقتی مثل او جوان باشی، این‌جور قضایا به‌سرعت فراموش می‌شود. بعد از چند سال فقط خاطره‌ای از آن زخم می‌ماند. قطعآ هیچ‌کدامتان مقصر نبودید. این‌جور اتفاق‌ها مثل توفان است. در یک لحظه خیسِ آب می‌شوی و از پا می‌افتی و هیچ کاری هم از دستت برنمی‌آید. اما لحظه‌ای بعد آفتاب درمی‌آید و، با این‌که هیچ‌چیز را فراموش نکرده‌ای، تنها چیزی که باقی می‌ماند محبت است، نه غم و غصه. تو هم اگر جای او بودی، ماجرا را این‌جوری پشت سر می‌گذاشتی.
maryrad
۰
دوست من، زخم قدیمی التیام پیدا کرده، اما جای آن هرازچندی زق‌زق می‌کند.
maryrad
۰
آن‌جا که خودپسندی‌های حقیرمان را دور می‌ریزیم و صمیمیت و تفاهم را حس می‌کنیم؛ همان‌جا که خودخواهی‌های حقیر غیرممکنند و شراب و کتاب و کلام معنای دیگری به زندگی ما می‌دهند. به این ترتیب چیزی ساخته‌ایم که هیچ دروغی به آن راه ندارد. آن‌جا در آرامش کاملیم.
maryrad
۰
اما وادی دیگری هست که همیشه می‌توانیم احساسات صادقانه را در آن تجربه کنیم ــ محضر دوست. آن‌جا که خودپسندی‌های حقیرمان را دور می‌ریزیم و صمیمیت و تفاهم را حس می‌کنیم؛ همان‌جا که خودخواهی‌های حقیر غیرممکنند و شراب و کتاب و کلام معنای دیگری به زندگی ما می‌دهند. به این ترتیب چیزی ساخته‌ایم که هیچ دروغی به آن راه ندارد. آن‌جا در آرامش کاملیم.
بیتا بهاردوست
۰
همه‌مان خودخواه و ریاکاریم، چون برای جلوزدن از بقیهٔ آدم‌های خودخواه و ریاکار لازم است این‌طور باشیم
کاربر ۳۳۱۵۰۸۸
۰
ازبین‌رفتن ناامیدی خیلی وقت‌ها منجر می‌شود به قدم‌گذاشتن در راه‌های جنون‌آمیز.
faezeh
۰
من می‌فهمم چرا آلمانی‌ها این‌قدر هیتلر را دوست دارند. این عکس‌العمل آن‌ها به همهٔ مظالمی است که از زمان فاجعهٔ جنگ از سر گذرانده‌اند. اما تو، مارتین، از زمان جنگ عملا امریکایی شده بودی. می‌دانم آن نامه را دوست من ننوشته. می‌دانم که معلوم خواهد شد آن نامه صرفاً از سر احتیاط و مصلحت بوده. مشتاقانه منتظر آن یک کلمه‌ای هستم که خیالم را راحت کند. «بله» ات را زود بنویس.
poya24
۰