نیرو، در این رهگذر، بیشتر به چیزی کاملاً دیگر، به درست همان عامیتی تبدیل شده است که فهم در وهلهٔ اول یا بدونِ واسطه بهعنوانِ ذاتِ نیرو میشناسد، که در ضمن عامیتی است که در این واقعیتِ نیرو، واقعیتِ بایستبودی (Seinsollenden Realität) آن، و در جوهرهای برونذاتِ نیرو، خود را بهعنوان ذاتِ نیرو تثبیت میکند (۳۲۰).