البته فهمیدن به این معنا نیست که امر سهمگین انکار شود و آنچه بیمانند است با مانندهایی مقایسه شود یا پدیدارها با کمک قیاسها و تعمیمها توضیح داده شود، به گونهای که تکاندهندگی واقعیت و شوکآوریِ تجربه دیگر احساس نشود. بلکه فهمیدن یعنی باری که در پی رخدادها بر ما تحمیل شده است بررسی و آگاهانه حمل شود، و در این میان نه وجود آن انکار شود و نه خاضعانه در برابر وزن آن سر خم کرد، چنانکه انگار هر آنچه یک بار رخ داده تنها به این صورت و نه به گونهای دیگر میتوانسته است رخ دهد. خلاصه: فهمیدن یعنی خویش را بادقت و غیرمغرضانه در معرض و مقابل واقعیت قرار دادن، حال این واقعیت هر چه هست یا بوده است.