«واقعآ حيف شد! ولی سؤالی كه ناراحتم كرده اين است كه اگر خدا نباشد، چه كسی حاكم بر سرنوشت انسان است و به جهان نظم میدهد؟»
بزدومنی با عصبانيت در پاسخ اين سؤال كاملا بیمعنی گفت: «انسان خودش بر سرنوشت خودش حاكم است.»
خارجی به آرامی جواب داد: «ببخشيد، ولی برای آنكه بتوان حاكم بود بايد حداقل برای دوره معقولی از آينده، برنامه دقيقی در دست داشت. پس جسارتآ میپرسم كه انسان چطور میتواند بر سرنوشت خود حاكم باشد در حاليكه نه تنها قادر به تدوين برنامهای برای مدتی به كوتاهی مثلا هزار سال نيست بلكه حتی قدرت پيشبينی سرنوشت فردای خود را هم ندارد؟»