به دنبالِ مرگ میگردم
گورِ خود را نمییابم
هر زمان، مرگِ من فرا آید
گویی آن دَم، رها شوم از غم
Reyhane🍀
۲
دریده شدند رشتههای مودت
جدایی فتاد
گذشت نوجوانی
و من رَستم از تندبادِ زمان
ولیکن درین هول باد
به یکباره مُرد
فروزان چراغ دلم
ز من سایهای ماند
نیام من، فقط سایهام
چه خواهی ز سایه
ماریا
۲
رازیست، شگفت، ندانمش چیست
این ماندنِ من به خواستهٔ کیست؟
Negar
۰
دم فرو بردن و باز آوردن
نیست مفهوم حیات
این چهسان زیستن است
بر سر مرقد خود چون سایه
سوگوار
زانویِ غم، به بغل،
بنشستن
Negar
۰
هرآن چیزِ اندک
ندارد دوام
نپاید چنان
نباشد ورا
اعتبار.
به یک گل
شنیدی
جهان شد بهار؟
Negar
۰
گر او را درین روزگار
بُوَد آرزویی
تویی و تویی و تویی