وقتی دختران ناپدید میشدند، همیشه علتش این نبود که ازدواج کرده باشند. دختری زیبا به نام سیما بود که پانزده سال داشت. همه میدانستند او عاشق پسری است. گاهی آن پسر از آنجا عبور میکرد و او از زیر مژههای بلند و سیاهش که همهی دختران به آن حسادت میکردند او را نگاه میکرد. در جامعهی ما برای دختری که با مردی گرم بگیرد باعث شرمندگی خانواده میشود، گرچه برای مرد اشکالی ندارد. شنیدیم که خودکشی کرده است، اما بعداً متوجه شدیم خانوادهاش به او سم خورانده است.