مسابقهی دو و قصهی دمبالهدار
از آب که بیرون آمدند همه خیس بودند. موش خواست با سخنرانی غرایی در مورد ویلیام فاتح آنها را خشک کند، اما تلاشش بینتیجه ماند. در عوض دودو با لحنی پرطمطراق همه را به مسابقهی دو واداشت. او دایرهای را به عنوان مسیر مسابقه مشخص کرد و بدون اینکه کسی آمادهباش بدهد، هر حیوانی هروقت که خواست با هر سرعتی مشغول دویدن شد. نیمساعت که گذشت همه کموبیش خشک شده بودند و دودو اعلام کرد که مسابقه به پایان رسیده است.