جملات زیبا از متن کتاب سفر شرق | طاقچه
تصویر جلد کتاب سفر شرق

کتاب سفر شرق

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۹ رأی)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Amir Reza Rashidfarokhi
۶
شدیدترین اشتیاق انسان بعد از عشق به تجربه، علاقه به فراموشی است.
Elnaz
۲
مشرقی چه نیکو گفته است که «کلام معنای نهان را تباه می‌کند و همه‌چیز را درحال جلوه‌ای دیگرگون و مجنون‌وار و ناهنجار می‌بخشد. آری، این نیز نیکوست و درستش می‌دانم که آنچه یکی را گنجینهٔ حکمت است، در گوش دیگری طنین یاوه و ترفند دارد.»
Fahime Bdgh
۲
به نظر می‌رسید که عصارهٔ وجود همه با گذشت زمان، از یک صورت به صورت دیگر می‌رفت و جز یکی باقی نمی‌ماند. و آن لئو بود. او می‌باید بزرگ شود و من محو گردم.
آفتاب ۵۸
۱
سراسر تاریخ جهان به دیدهٔ من جز رنگین کتابی نیست که تندترین و تاریک‌ترین اشتیاق‌های آدمیان را که عشق به فراموشی است، بازمی‌نماید.
میم
۱
سراسر تاریخ جهان به دیدهٔ من جز رنگین کتابی نیست که تندترین و تاریک‌ترین اشتیاق‌های آدمیان را که عشق به فراموشی است، بازمی‌نماید.
میم
۱
هیچ جا نیست که واحدی یا مرکزی یا نقطه‌ای بتوان یافت که چرخ به دور آن چرخان باشد.
Fahime Bdgh
۰
این من ساده‌لوح بودم که می‌خواستم تاریخ حلقه را بنویسم؟ منی که از تهجی هزاریک این میلیون‌ها نوشته و کتاب‌ها و تصاویر و نشانه‌های مخزن عاجز بودم، تا چه رسد به اینکه آن‌ها را درک کنم! خود را بی‌نهایت ابله و به غایت مضحک، در حد دانهٔ غباری از خردی در آستانهٔ عدم و به درک خویشتن ناتوان، در میان دریایی غوطه‌ور یافتم که رخصتم داده بودند اندکی خیره‌سرانه در آن آب‌بازی کنم تا به عظمت حلقه و ناچیزی خود واقف گردم.
Fahime Bdgh
۰
حقیقتی که زمانی به اتفاق رفقایم از چشمهٔ آن سیراب می‌شدم، راه خود را بر من بسته می‌دارد و هرچند که یادگارهای آن ارجمندترین و زنده‌ترین چیزی است که گویی در هزاره‌هایی و بر ستارگانی دیگر حادث شده‌اند یا خواب‌هایی تب‌آلود بیش نبوده‌اند.
میم
۰
نینون معروف به «خارجی» را دیدم و به او دل باختم. چشمانش در زیر پردهٔ گیسوانِ چون شبقش به سیاهی می‌درخشید و به فاطمه، همان شاهزاده‌بانوی رؤیایی من، حسد می‌ورزید. حال‌آنکه چه‌بسا خود همان فاطمه بود و نمی‌دانست.
میم
۰
می‌توانم پیش خود تصور کنم که هر تاریخ‌نویسی که به ضبط وقایع دورانی می‌پردازد و در ثبت حقیقت اصرار می‌ورزد، به همین حال گرفتار است. کانون رویدادها را کجا باید جست و وجه اشتراک آن‌ها را. چیزی که همه ازطریق آن باهم در پیوند و بدان منسوب‌اند، کجا می‌توان یافت؟ تاریخ‌نویس باید عناصری وحدت‌بخش چون پهلوانی یا ملتی یا اندیشه‌ای را بیافریند و آنچه درحقیقت در جهان بی‌نام و آزاد از نشان واقع شده است، بر این عنصر آفریده حادث کند تا چیزی چون ارتباط و علیت و چیزی معنی‌گونه پدید آید. تا بتوان چیزی را در جهان به بیان آورد.
میم
۰
اما باور ندارم که ده کتاب ازاین‌دست و هریک ده بار بهتر و مؤثرتر از کتاب من بتواند تصوری از جنگ را، حتی به پذیرنده‌ترین خواننده ببخشد، مگر آنکه خواننده خود طعم جنگ را چشیده باشد و کسانی که به راستی بدین مصیبت مبتلا شده باشند، بسیار نیستند. حتی کسانی که در آن شرکت جسته‌اند، همه آن را به جان نچشیده و تجربه نکرده‌اند. حتی اگر بسیاری چنین کرده باشند، آن را از یاد برده‌اند. شاید شدیدترین اشتیاق انسان بعد از عشق به تجربه، علاقه به فراموشی است.
میم
۰
شاید شدیدترین اشتیاق انسان بعد از عشق به تجربه، علاقه به فراموشی است.
میم
۰
روان‌شناسان هرگز عادت ندارند که به خطای خود اقرار کنند
میم
۰
چه‌بسا که آن گروه از اصحاب عمل و روان‌شناسان که منشأ همهٔ اعمال انسانی را انگیزه‌های خودپرستانه می‌دانند، درست بگویند. البته نمی‌توانم درک کنم که چگونه شخصی که سراسر عمر خود را به خدمت در راه آرمانی موقوف می‌دارد و در کسب لذت و حفظ سلامت خود اهمال روا می‌دارد و خود را برای غایت مطلوبی فدا می‌سازد، به راستی با شخصی که در دادوستد اسلحه یا برده تلاش می‌کند و حاصل آن را در راه عیاشی به هدر می‌دهد، همراه و همگام می‌تواند بود. اما شک نیست که اگر با روان‌شناسی از این شمار در مباحثه‌ای شرکت جویم، به زودی از میدان به در خواهم شد و حریف، غلط‌اندیشم خواهد خواند. زیرا روان‌شناسان هرگز عادت ندارند که به خطای خود اقرار کنند.
میم
۰
زندگی وقتی زیبا و با شادمانی همراه باشد، جز بازی نیست. البته انسان می‌تواند هرآنچه می‌خواهد از زندگی بسازد. می‌تواند آن را وظیفه‌ای بشناسد یا ستیزی بداند یا زندانی بخواند. اما از این راه آن را هرگز زیباتر نخواهد کرد.
میم
۰
انسان همه را می‌شناسد و به راستی هیچ‌یک را نمی‌شناسد.
میم
۰
پرسیدید شما را می‌شناسم؟ کدام انسان است که دیگری را، حتی خودش را بشناسد؟
میم
۰
و شما نیک می‌دانید که چون درد از حد گذشت، حرکت پدید می‌آید.
میم
۰
نومیدی نتیجهٔ هر تلاش جدی در ادراک و توجیه حیات انسانی است. یأس نتیجهٔ هر کوشش پیگیر است در این راه که پایداری در عرصهٔ زندگی را با فضیلت و عقل و عدالت همراه سازیم.