پیک: خانم! خانم!
کلئوپاترا: آنتونی مرد؟ اگر چنین بگویی ای رذل، بانوی خود را میکشی.
ولی اگر بگویی سالم و آزاد است، به تو این کیسهٔ زر را میبخشم و اجازه میدهم دستم را ببوسی، دستی که لب شهریاران به آن رسیده و در حال بوسه زدن میلرزیده است.
پیک: قبل از هر چیز میگویم حالش خوب است.
کلئوپاترا: پس، باز هم این سکههای طلا از آن تو باشد. ولی، پسر، مواظب باش. ما گاهی عادت داریم بگوییم حال مردگان خوب است. اگر چنین بگویی، طلایی را که به تو دادهام ذوب میکنم و در گلوی تو که این کلمات مشئوم را ادا میکند میریزم.