خواهر گفت: «پدر و مادر عزیز» و بهعنوان مقدمه با کف دست ضربهای به میز زد. «اینطوری که نمیشود. احتمالا شما متوجه نیستید، ولی من متوجهام. من دوست ندارم در حضور این هیولا، نام برادرم را به زبان بیاورم. این است که فقط میگویم، باید ببینم چهطور میشود از شرش خلاص شویم. ما تا جایی که از دستمان برمیآمد مراقب او بودیم و تحملش کردیم. به گمان من از این بابت مستحق هیچ سرزنشی نیستیم.»