جملات زیبا از متن کتاب باشگاه مشت زنی | طاقچه
تصویر جلد کتاب باشگاه مشت زنیsubscriptionAvailable

کتاب باشگاه مشت زنی

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۶۸ رأی)
پدیدآورندگان: 
چاک پالانیک، پیمان خاکسار
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
hajynayeb
۴۷
مبلمان می‌خری. به خودت می‌گویی این آخرین کاناپه‌ای است که تا آخر عمرم ممکن است لازم داشته باشم. مبل را می‌خری، چند سال کاملاً راضی هستی چون هر اتفاق بدی هم که بیفتد دیگر مطمئنی که مشکل مبلت حل شده. بعد یک دست ظرف عالی. بعد هم یک تخت‌خواب ایده‌آل، پرده. فرش. حالا در لانهٔ خوشگلت گیر افتاده‌ای. چیزهایی که قبلاً صاحب‌شان بودی حالا صاحبت شده‌اند.
phoenix
۴۴
تایلر می‌گوید: فقط بعد از این‌که همه‌چیزت رو از دست دادی می‌تونی هر کاری که دلت می‌خواد بکنی.
atoosa
۳۵
نسلی از زنان و مردان جوان و قوی دارید که دوست دارند جان‌شان را فدای چیزی کنند. تبلیغات رسانه‌ها باعث شده این آدم‌ها دائم دنبال اتومبیل و لباس‌هایی باشند که اصلاً نیازی به آن‌ها ندارند. چند نسل است که آدم‌ها شغل‌هایی دارند که از آن متنفرند و تنها دلیلی که ول‌شان نمی‌کنند این است که بتوانند چیزهایی بخرند که به هیچ دردشان نمی‌خورد.
phoenix
۱۵
در یک دورهٔ زمانی طولانی نرخ زنده ماندن تمام موجودات به صفر تنزل می‌کند.
atoosa
۱۴
ما بچه‌وسطی‌های تاریخیم. از بچگی تلویزیون به خورد ما داده که بالاخره یه روزی میلیونر و هنرپیشه و ستارهٔ راک می‌شیم. ولی هیچ‌وقت نمی‌شیم؛ و ما تازه داریم اینو می‌فهمیم. پس سربه‌سر ما نذار.
phoenix
۱۳
این من نبودم که باهاش می‌جنگیدی. خودت گفتی. داشتی با چیزایی می‌جنگیدی که ازشون نفرت داشتی.
phoenix
۱۳
آخر این هفته هر یک از اعضای کمیتهٔ حمله باید دعوایی راه بیندازد اما در آن پیروز نشود. ولی نه در باشگاه مشت‌زنی. دعوا راه انداختن سخت‌تر از آن است که فکرش را می‌کنید. آدم‌های خیابان هر کاری که از دست‌شان برمی‌آید می‌کنند تا از دعوا دوری کنند. ایده این بود که به یک آدم عادی که هیچ‌وقت به عمرش دعوا نکرده گیر بدهیم و دعوا راه بیندازیم و بعد او را به عضویت درآوریم. بگذاریم برای یک‌بار هم شده مزهٔ برنده شدن را بچشد. بهش اجازه بدهیم که دخل‌مان را بیاورد.
AS4438
۱۳
فرهنگ ما جوری با مرگ برخورد می‌کند انگار که مردن یک اتفاق اشتباهی است.
خودکار سبز
۱۳
دربان گفت: اگه ندونی که چی می‌خوای آخرسر دوروبرت پر می‌شه از چیزایی که لازم‌شون نداری.
لیل
۱۲
لولهٔ تفنگ را روی شقیقه‌ام بگذار و دیوار را با مغزم نقاشی کن.
Lilijack
۱۰
تفنگ در دهانم است و من وسواس گرفته‌ام که آیا تفنگ تمیز هست یا نه.
Qeziii
۹
ضرب‌المثلی قدیمی می‌گوید همیشه کسی را می‌کشی که از همه بیشتر دوستش داری
atoosa
۸
گریه در چیزی تاریک، در آغوش یک نفر دیگر، درست وقتی که می‌فهمی هر کاری انجام می‌دهی در پایان سر از زباله‌دان درمی‌آورد، درست‌ترین کار است
haniy Kia
۸
ما ویژه نیستیم. گه و کثافت هم نیستیم. فقط هستیم.
R.Daneshmand
۸
تایلر می‌گوید: تو یه روز می‌میری. تا وقتی که این رو درک نکنی به درد نمی‌خوری.
پری‌ناز
۸
این آزادی بود. از دست دادن هر نوع امید آزادی بود.
سعید
۷
باید این زنان و مردان را به بردگی بگیریم تا معنای آزادی را به‌شان بفهمانیم. باید با ترساندن، شجاعت را یادشان دهیم.
arman
۷
هر چیزی که به آن مغروری روزی دور انداخته خواهد شد.
arman
۷
. بعضی وقت‌ها یک کاری می‌کنی و دهنت سرویس می‌شود. ولی بعضی وقت‌ها هیچ کار نمی‌کنی و دهنت سرویس می‌شود.
hedgehog
۷
چیزهای زیادی هست که ما دوست نداریم راجع‌به کسانی که عاشق‌شان هستیم بدانیم.
phoenix
۶
تمدن را از بین خواهیم برد تا دنیای بهتری از نو بسازیم.
phoenix
۶
من انتقام بی‌رحم جو هستم.
willow
۶
اگر احساس می‌کردند این آخرین دفعه‌ای است که تو را می‌بینند واقعاً تو را می‌دیدند.
hedgehog
۶
قبلاً همین برایم بس بود که عصبانی به خانه برگردم و حرص بخورم که چرا زندگی‌ام طبق برنامهٔ پنج‌ساله‌ای که قبلاً ریخته بودم پیش نمی‌رود. بعد مشغول تروتمیز کردن خانه و اتومبیلم می‌شدم. روزی خواهم مرد و یک خانه و اتومبیل خوشگل از من باقی خواهد ماند. زیادی خوشگل. تا وقتی که روی‌شان خاک بنشیند یا به دست مالک بعدی برسد. هیچ‌چیز پایدار نیست.
فائزه جهاندار
۵
وقتی که می‌فهمی تمام کسانی که دوست‌شان داری سرآخر یا طردت می‌کنند یا یک روز می‌میرند، گریه کردن برایت خیلی ساده می‌شود.
willow
۵
اگر قادر بودم در زمان‌های متفاوت در جاهای متفاوت بیدار شوم آیا می‌توانستم وقت بیدار شدن یک آدم متفاوت باشم؟
alcapon
۵
پدرم هیچ‌وقت دانشگاه نرفته بود پس خیلی مهم بود که من تحصیلات دانشگاهی داشته باشم. بعد از دانشگاه از تلفن راه دور به او زنگ زدم و گفتم: حالا چی؟ پدرم نمی‌دانست. وقتی که بیست و پنج سالم شد و کار پیدا کردم، از راه دور گفتم حالا چی؟ پدرم نمی‌دانست، پس گفت زن بگیر. من یک پسر سی‌ساله‌ام و هنوز نمی‌دانم که آیا چارهٔ کارم یک زن دیگر است یا نه.
HELL KNIGHT
۵
ما ویژه نیستیم. گه و کثافت هم نیستیم. فقط هستیم. همین‌ایم که هستیم. هر اتفاقی هم بیفتد زیاد مهم نیست.
arman
۵
اگر می‌دانستم که کار قرار است به این‌جا بکشد ترجیح می‌دادم مرده بودم و در بهشت سر می‌کردم.
hedgehog
۵
اگه ندونی که چی می‌خوای آخرسر دوروبرت پر می‌شه از چیزایی که لازم‌شون نداری.