تا سالها موضوع دیگری نقل مجالس نبود. رفتارِ روزمرهمان، که تا آن هنگام از عادتهایی سرراست تبعیت میکرد، یکباره حول دغدغهای جمعی دچار چرخش شد. با بانگ خروس، عزممان را بر این میگذاشتیم که زنجیره رویدادهایی تصادفی را نظم و سامان ببخشیم که پدیدهای چنین بیمعنا را میسر ساخته بود، و بدیهی بود از سر اشتیاق به آشکار کردن رازها چنین نمیکردیم بلکه علتش این بود که هیچکداممان نمیتوانستیم زندگی را ادامه دهیم بیآنکه دقیقاً بدانیم جبرِ تقدیر چه مسیر و چه نقشی برایش تعیین کرده.