معرفی و دانلود کتاب چشم روشنی + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب چشم روشنی

کتاب چشم روشنی

روایت فاطمه(شهناز) طالبی از زندگی جانباز شهید سیدجواد کمال

۴.۷(از ۲۰ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
کوثر لک
انتشارات: 
نشر شهید کاظمی

قیمت:

۱۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب چشم روشنی

 در کتاب چشم روشنی اثر کوثر لک، روایت فاطمه(شهناز) طالبی از زندگی جانباز شهید سیدجواد کمال را می‌خوانید.

درباره کتاب چشم‌روشنی

این کتاب با زبانی داستانی از روزگار همسر یک جانباز می‌گوید و سختی‌ها و شیرینی‌های زندگی با یک جانباز هشت سال دفاع مقدس را روایت می‌کند. آثار جانبازی شهید سیدجواد کمال سال‌ها بعد از جنگ نمایان می‌شود و زندگی و خانواده را تحت تاثیر قرارمی دهد. 

چشم‌روشنی روایت خواندنی همسر شهید از سال‌ها زندگی با این جانباز و شهید بزرگوار است.

خواندن کتاب چشم‌روشنی را به چه کسانی پیشنهاد می کنیم

 علاقه‌مندان به خواندن سرگذشت‌نامه‌های شهدا و جانبازان.

 بخشی از کتاب چشم‌روشنی

تازه داشتیم طعم شیرین زندگی را مزه مزه می کردیم که سردردهای شبانه ی سید جواد شروه شد. شب ها شبیه آدم های مسموم، سرش را بین دستانش می گرفت و با صورت مچاله، از درد به خودش می پیچید و ناله می کرد. دل درد و حالت تهوع هم داشت. پزشکش ام.آر.آی تجویز کرد. با آن عکس، همه ی فرضیه های مسمومیت کنار رفت. تومور مغزی پایش را وسط زندگی ما گذاشت. خبر را ذره ذره به من دادند. یک ماهه حامله بودم.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب چشم روشنی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتابچشم روشنی
عنوان دیگرروایت فاطمه(شهناز) طالبی از زندگی جانباز شهید سیدجواد کمال
موضوعداستان کوتاه، داستان ایرانی
نویسندهکوثر لک
انتشاراتنشر شهید کاظمی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۶/۰۱/۰۶
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۸.۹ مگابایت
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۲۰۰-۷۹-۶
تعداد صفحه‌ها۱۷۶ صفحه
قیمت کتاب۱۵۰۰۰ تومان
نسخۀ صوتیخرید کتاب صوتی چشم روشنی

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

sera
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۱۳

این کتاب روایت سیدجواد کمال از نگاه همسرشون خانم طالبی بود. سید جواد کمال؛ از جانبازان بزرگوار دفاع مقدس هستند که بعد از مجروحیت سخت در جبهه؛ در اتاق عمل لحظاتی روح از بدنشون جدا میشه اما بعد از دیدن جایگاهشون...بیشتر

۰
♡♡doonya♡♡
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۲۴

خیلی کتاب قشنگیه نویسنده خیلی خوب بیان کرده داستانو

۰
وصال
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۰۲

روایتی زیبا از زندگی جانباز دفاع مقدس . این کتاب در عین حال که خاطرات رو بازگو میکنه ، انگار زندگی کردن هم به ادم یاد میده . لذت خواهید برد .

۰
خادم الزهرا(س)
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۲۶

خیلی عالی بود روایتی از همسر شهید که تو کل زندگیش تو رو همراه می کنه

۰
Atikhezli
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۱/۲۳

آن‌قدر لطیف و زیبا بود که ناخودآگاه خواننده رو همراه خودش می‌کرد.

۰
sinsalehi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۴/۱۶

قلبم با خوندنش مچاله شد ولی از خوندش پشیمون نیستم. امثال منی که با یک سرماخوردگی، کلافه میشن باید این کتاب ها رو بخونن تا بفهمند کسانی بودند که با وجود سخت ترین بیماری ها لب به شکایت از خداوند نگشودند... و...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

افسوس که عمری پی اغیار دویدیم از یار بمُندیم، به مقصد نرسیدیم سرمایه زکف رفت و تجارت ننمودیم جز حسرت و اندوه متاعی نخریدیم بس سعی نمودیم که ببینیم رخ دوست جان‌ها به لب آمد، رخ دلدار ندیدم ای حجت حق پرده ز رخسار برافکن کز هجر تو، پیرُهَن صبر دریدیم ای دست خدا، دست برآور که ز دشمن بس ظلم بدیدیم و بسی طعنه شنیدیم شمشیر کجت، راست کند قامت دین را هم قامت ما را که ز هجر تو خمیدیم
کاربر ۲۰۶۸۳۵۸
۸
ازش که می‌پرسیدم: «چه طور برگشتی؟» با خنده می‌گفت: «با خدا» همیشه جوابش همین بود.
ام‌البنین
۴
«مرد هر جا می‌رود، هرچه می‌خورد، هر نسیمی به او می‌وزد و هر ستمی بر او وارد می‌گردد، لباسش نیز با اوست و زن نیز همچنین.» این را که خواندم گل از گلم شکفت؛ «لباس بدن و سر را می‌پوشاند، ولی هرگز کسی بر آن نمی‌نشیند و پا بر آن نمی‌گذارد و هرگز نباید زن و شوهر یکدیگر را تحقیر نمایند.»
ام‌البنین
۳
. یاد مرگ جز تکه کلام هایش بود. کسی که احوالش را می‌پرسید می‌گفت: «خدا را شکر. هنوز زنده‌ام.» دعایش برای همه همین شکلی بود. «ان شا الله زنده باشیم و حکومت آقا را درک کنیم.»
ام‌البنین
۳
خال هندوی تو صد رخنه در ایمانم کرد ابرویت شق قمر کرد و مسلمانم کرد برادرم با خنده می‌پرسید: «من ربط این کار را با این بیت نفهمیدم؟!» سید جواد هم می‌گفت: «من همه کارهایم به اسم امام زمان (عج) متبرک می‌کنم.»
ام‌البنین
۳
وقتی از زندگی خسته می‌شدم می‌گفتم: «ای کاش می‌مُردَم و از این زندگی راحت می‌شدم.» توی چشم‌هام زُل می‌زد و به‌م می‌گفت: «مطمئنی اون طرفت حله که می‌خوای به این زودی بری؟!
ام‌البنین
۳
بعضی برایش درد و دل می‌کردند؛ که خرج‌مان به دخل‌مان نمی‌خورد. با لهجه بانمکش طوری که بخواهد حرف مهمی بزند صدایش را آرام می‌کرد و می‌گفت: «یه کاری بکن که سوراخ روزیت گشاد شه. اگر سوراخ روزیت گشاد شه، دیه برو هر کار مخوای بکن.» طرف هم آهسته می‌گفت: «با چی سوراخ روزی را گشاد کنم؟» می‌گفت: «با نماز اول وقت و به جماعت. با صله رحم. واقعه خواندن بعد نماز عشا هم یادت نره.»
ام‌البنین
۲
از همان اول هم عادت نداشت پیش من دردودل کند.
ام‌البنین
۲
اشاره می‌کرد به سرش، بعد هم انگشت می‌گذاشت روی تُک زبانش. آخر سر هم دست می‌گذاشت روی قلبش. می‌گفت: «اگر این سه با هم خدایی شدند خوب است و گرنه ارزشی ندارند.»
ام‌البنین
۲
و خدا خواست که یعقوب نبیند یک عمر شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد استاد شهریار
📚☕
۱