«پلههای روز» مجموعه داستان کوتاهی از آرش رحمانی، نویسنده ایرانی است.
بخشی از داستان «لکه» میخوانیم:
«تمام شب نگاهش به لکهای بود که به آرامی بر دستش وسعت میگرفت. بیاشتهایی سکوتهای طولانی و انزوا از زمانی پیدا شد که موجود کریه پیدایش شد.
علامت سؤالی بود در برابر چشمهایش حتا در برابر زندگیاش. برای گریز از این موجود که هویتی مستقل مییافت و شاید فوق انسانی. در اتاق را قفل میکرد. ساعتها به پدیدهای مینگریست که روز به روز گسترش مییافت و لحظه لحظه چندشآورتر. خفاشی با بالهای استخوانی در برابرش ظاهر میشد. قلبش با شدت بیشتری میزد. عرق میکرد. چشمهایش سیاهی میرفت. روی زمین دراز میکشید. انگار سالیان دراز در خواب بود.
زنش او را به اتاق میبرد. روی تخت مینشاند. تنهایش میگذاشت. او میگریست. بارانی سیلآسا فرا میرسید. اگر ادامه مییافت، اثاث اتاق در سیل اشکها غرق میشد.
زن میرسید. نوازش میکرد. او میلرزید. در سکوت به نقطهای مجهول خیره میشد. لحظهای همه چیز حتا لکه را از یاد میبرد. در خوابی ژرف فرو میرفت. دهها کلاغ با منقار پوستش را میکشیدند. ابعادی عظیم مییافت».
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب پلههای روز و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
نظر شما دربارهٔ این کتاب