در زمان فعالیتهای دانشجویی نیز خیلی از کارها به نتیجهای که میخواستیم نمیرسید، اما وقتی مجموع حرکت و فعالیت را محاسبه میکردیم، درمییافتیم که تلاشها ثمرات فراوانی داشته است. حتی آن برنامههایی که به نظر کاملاً شکست خورده بود، ثمرات مهمی داشت، مثلاً در حین یک فعالیت، تعدادی عضو جدید جذب مجموعه میشد، بچههایی که فقط همدیگر را میشناختند، در طول فعالیت تیم میشدند، سرمایه اجتماعی افزایش پیدا میکرد و تکتک افراد نیز رشد میکردند. مهمتر اینکه آرمانی زنده نگاه داشته میشد و با طراوت میماند و افراد مجموعه در افقی بلند از ارادهها و تمنیات سیر میکردند و از متوقف ماندن در خواستهها و آرزوهای کوچک، شخصی، روزمره و بینشاط حفظ میشدند. اما در محیط رسمی سازمانها، حتی آنجا که کار موفق است، چندان صمیمتها افزایش نمییابند و معمولاً افراد به جای رشد، فرسوده میشوند.