حیدر ده سال بعد گذرنامهٔ استرالیایی گرفت و به ایران برگشت. او با اصرار زیاد، پدر و مادرش را هم با خودش برد.
حیدر میگفت: «پدرم از نظم و انضباط و آرامش زندگی ما در استرالیا بسیار لذت میبرد. اما با وجود این، میگفت زندگی توی غربت خیلی سخته. ای کاش این قوانین و نظم توی کشورهای ما هم بود! ای کاش این احترام به انسان در زادگاهمون برقرار بود تا آدم شرافتمندانه توی وطن خودش زندگی میکرد و آوارهٔ اینور و اونور نمیشد!»