. کَت دلش میخواست خودش را به زمین بیندازد و بزند زیر گریه، مثل همان کاری که جوجو در فرودگاه کرده بود. فرقشان این بود که جوجو میدانست یک نفر هست که او را بغل کند، اما کَت نه. او همیشه خودش دست خودش را میگرفت تا از زمین بلند شود. باید میفهمید چطور اینجا هم همان کار را بکند.