نژادپرستی نظریهای مربوط به قرن نوزدهم بود که میگفت نژادهای بشری خصایل تغییرناپذیری دارند و هرکدام در سطح معینی از پیشرفتگی و رشد هستند و پیشرفتهترین نژاد همان نژاد سفید است که درکی ذاتی از سازمان اجتماعی و تفکر انتزاعی و مراسم سرورانگیز دارد، و نژادپرست کسی بود که از آمیزش نژادها هراس داشت و فکر میکرد چنین آمیزشی خصایل ویژهٔ نژاد سفید را به خطر میاندازد و تواناییهای ژنتیکی را که به سفیدها امکان میداد در رأس صف نوع بشر به پیشرفتشان ادامه دهند از میان میبرد. افرادی که از یهودیان بدشان میآمد نژادپرست نبودند بلکه یهودستیز بودند، چون یهودیان، مثل سیاهپوستها، سرخپوستها، کولیها و غیره، از نژاد پستتر دانسته نمیشدند، بلکه بیشتر نژادی دانسته میشدند که گرفتار انحرافی طبیعی شده است. واژهٔ یهودستیز در اواخر قرن نوزدهم باب شد و به اشخاصی اطلاق میشد که دلشان نمیخواست یهودیان بر جهان حکم برانند و از همفکرانشان میخواستند در برابر این امر مقاومت کنند