خدا خیلی بزرگه. خیلی گندهس. اون دراز کشیده تو آسمون. اون خیلی بزرگه. لباساشم سفیده. اون دراز میکشه تو آسمون و شنا میکنه. همه آدما رو نگاه میکنه. بعد دستشو یهو دراز میکنه منو از تو حیاطمون با یه انگشتش برمیداره میبره اون دنیا تو یه زیرزمین، میندازه منو تو یه بشکه که توش پر از آشغاله. بعد زیرِ بشکه رو آتیش روشن میکنه. من جزغاله میشم...