ما (بشریت) خود را با شماری از صفات که اسامیگمراه کنندهای به آنها دادهایم، آراستهایم: عشق، نفرت، نیکوکاری، همدردی، آزمندی، خیرخواهی و از این قبیل. منظور من این است که معانیگمراهکنندهای به این اسامی میدهیم. تمامی آنها گونهای از ارضای شخصی، خوشنودی شخصی هستند، اما این اسامی آنها را آنچنان مُبدل میکنند که توجه ما را از واقعیت منحرف میکنند. بنابراین ما واژهای را به طور غیرمجاز وارد فرهنگ لغت کردهایم که اصلاً به آنجا تعلق ندارد ـ فداکاری. این کلمه چیزی را وصف میکند که وجود خارجی ندارد. اما بدتر از هر چیز دیگر اینکه ما یگانه انگیزهای را که تمامی اعمال بشر را به او امر و اجبار میکند نادیده میگیریم و هرگز ذکری از آن نمیکنیم: ضرورت آمرانه کسب رضایت شخصی تحت هر شرایط و به هر قیمت.