وقتی مارکوپولو به سفر دورودراز خود به چین میرفت، در میان اروپاییان این باور بود که در سرزمینهای دور موجودی به نام یونیکورن (اسب شاخدار) وجود دارد؛ حیوانی سفیدرنگ، آرام و کشیده، با شاخی بر روی پوزه. مارکوپولو در سفرش به چین مشخصاً در پی یافتن این اسب شاخدار بود. و… شاید در جاوا بود که نخستینبار با حیوانی شبیه به یونیکورن روبهرو شد… زیرا یک شاخ روی پوزه داشت. از آنجا که تمام سنت او را آماده کرده بود که یونیکورن ببیند، او آن حیوانها را به عنوان یونیکورن شناسایی کرد. اما… حقیقت این بود که این یونیکورنها با آنهایی که در افسانهها آمده بودند خیلی متفاوت بودند. اینها نه سفید که سیاه بودند، و موهایی چون گاومیش داشتند، سُمهایشان هم به بزرگی پای فیل بود، زبانشان نیز خاردار بود، سرشان هم مانند سر گرازِ وحشی بود. در واقع آنچه مارکوپولو دیده بود کرگدن بود.