نوسازی خودکامانه در ایران و روسیه جلوی توسعه دستگاهها و ابزارهای عقلانی دولت را گرفت، شکافی عظیم بین دولت و گروههای جامعه مدنی پدید آورد؛ نخبگان و توانایی (به تعبیر گرامشی هژمونی) آنها را برای راهبری دیگر گروههای اجتماعی تضعیف کرد؛ عواملی ایجاد کرد که تصور میکردند برای ایجاد شرایط بهتر اجتماعی تنها باید قالببندی مجدد جامعه به صورت تمام عیار دست زد؛ و ناخواسته، دقیقاً سلطه گروههای مخالفی را تقویت کرد که تندروترین دیدگاهها را نسبت به تغییر اجتماعی داشتند: گروههایی مانند دموکراتهای اجتماعی چپگرا (بلشویکها در روسیه) و «بنیادگرایان» اسلامی در ایران از جمله آنها بودند.