جملات زیبا از متن کتاب انسان، فلسفه، عرفان | طاقچه
تصویر جلد کتاب انسان، فلسفه، عرفانsubscriptionAvailable

کتاب انسان، فلسفه، عرفان

گفتاری در باب نیاز معنوی انسان

۴.۲(از ۱۳ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۲۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

هر چیز که به نوعی برای ما «جنبه شخصی» پیدا می‌کند باعث «تیرگی بصیرتِ» ما می‌گردد
الهام
۱۳
«فلسفه»، جست‌وجوی راز هستی است و «عرفان» شناور شدن و غرق گشتن در این راز. «تعصب»، هم مانع جست‌وجوگری حقیقی است و هم مانع شناوری و غرق شدن در زندگی. انسان متعصب، انسانی است که به «دانستن» رسیده است، متعصب‌ها نه فیلسوف می‌شوند، نه عارف! آن کس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدّهر بماند (این یمین فریومدی) فیلسوف عارف، با وارستن از دانستن و با رهایی از تعصب در حالی که در دریای حقیقت غوطه‌ور است حیرت‌زده عظمت هستی است.
غزاله رفیعی
۶
برای اطمینان از اینکه تصمیم‌گیری ما عقلانی است و «بصیرت» ما مخدوش نیست لازم است اطمینان داشته باشیم که احساسات ما در شرایط جوش و خروش قرار ندارند.
الهام
۳
گرچه عقلت سوی بالا می‌پَرَد مُرغ تقلیدت به پستی می‌چَرَد علمِ تقلیدی وَ بالِ جان ماست عاریه‌ست و ما نشسته کان ماست زین خرد جاهل همی باید شدن دست در دیوانگی باید زدن آزمودم عقلِ دوراندیش را بعد از این دیوانه سازم خویش را
کاربر ۱۹۳۷۲۴۸
۱
هیچ شاگردی از مکتب استاد مرخص نمی‌شود مگر آنکه خود سبک و روش جدیدی ابداع نماید، در غیر این‌صورت این شاگرد تا پایان عمر نیز به استادی نمی‌رسد. زیبایی طریقت در این است که با «اطاعت» شروع می‌شود و با «آزادی» به پایان می‌رسد، با «سرسپردگی» آغاز می‌گردد و با «خلاقیت» تمام می‌شود. گرچه در شروع مسیر، «وابستگی» را می‌بینیم، اما این «وابستگی»، مقدمه یک «وارستگی» است، آن‌چنان که حافظ می‌گوید: غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلّق‌پذیر آزاد است
کاربر ۳۰۵۷۵۱۸۳
۱
در مسیر جست‌وجوی حقیقت، استاد حقیقی، خود زندگی است.
lils
۱
زیبایی طریقت در این است که با «اطاعت» شروع می‌شود و با «آزادی» به پایان می‌رسد، با «سرسپردگی» آغاز می‌گردد و با «خلاقیت» تمام می‌شود. گرچه در شروع مسیر، «وابستگی» را می‌بینیم، اما این «وابستگی»، مقدمه یک «وارستگی» است
lils
۱
رابطه استاد و شاگرد در طریقت، مثل رابطه معلم و شاگرد مدرسه نیست. در اغلب مدارس و دانشگاه‌ها، جریان اطلاعات، یک جریان یک طرفه است که از استاد به سمت شاگرد در حرکت است. استادان، دانشجویان را تغدیه اطلاعاتی می‌کنند. کار استاد دادن اطلاعات است و کار شاگرد، دریافت اطلاعات. یعنی یک «تک‌گویی» یا «منولوگ» در جریان است اما در طریقت، تبادل و تعامل دو طرفه‌ای بین استاد و شاگرد در جریان است، نوعی «گفت‌وگو» یا «دیالوگ» وجود دارد. استاد، با تک‌تک شاگردانش «می‌آمیزد»، «متحوّل می‌کند» و «متحوّل می‌شود»! هنگامی که استادی، بارها و بارها با شاگردانش متحوّل شد، دیگر یک فرد نیست، او به تنهایی یک «ملت» است، یک «قبیله» است و دیگر حتی به سبک خاص خود نیز مقید و وابسته نیست!
lils
۱
پشّه کی داند که این باغ از کی است کو بهاران زاد و مرگش در دی است کرم کاندر چوب زاید سُست حال کی بداند چوب را دقت نهال گرچه عقلت سوی بالا می‌پَرَد مُرغ تقلیدت به پستی می‌چَرَد علمِ تقلیدی وَ بالِ جان ماست عاریه‌ست و ما نشسته کان ماست زین خرد جاهل همی باید شدن دست در دیوانگی باید زدن آزمودم عقلِ دوراندیش را بعد از این دیوانه سازم خویش را غزلیات شمس ـ ادبیات ۲۳۲۱ تا ۲۳۳۲
seymosa
۰
چگونه چنین اتفاقی می‌افتد؟ رابطه استاد و شاگرد در طریقت، مثل رابطه معلم و شاگرد مدرسه نیست. در اغلب مدارس و دانشگاه‌ها، جریان اطلاعات، یک جریان یک طرفه است که از استاد به سمت شاگرد در حرکت است. استادان، دانشجویان را تغدیه اطلاعاتی می‌کنند. کار استاد دادن اطلاعات است و کار شاگرد، دریافت اطلاعات. یعنی یک «تک‌گویی» یا «منولوگ» در جریان است اما در طریقت، تبادل و تعامل دو طرفه‌ای بین استاد و شاگرد در جریان است، نوعی «گفت‌وگو» یا «دیالوگ» وجود دارد. استاد، با تک‌تک شاگردانش «می‌آمیزد»، «متحوّل می‌کند» و «متحوّل می‌شود»! هنگامی که استادی، بارها و بارها با شاگردانش متحوّل شد، دیگر یک فرد نیست، او به تنهایی یک «ملت» است، یک «قبیله» است و دیگر حتی به سبک خاص خود نیز مقید و وابسته نیست!
farzanepoursoleiman
۰
هم‌چنان که استاد، شاگرد یا شاگردانی را تربیت می‌کند، هر چه می‌گذرد، خود متواضع‌تر می‌گردد. منظور از «تواضع» در این عبارت رفتار فروتنانه نیست بلکه تواضعِ علمی است. در تعامل و گفت‌وگوی بین استاد و شاگردانش، هر چه شاگردان بیشتر به احساس دانایی می‌رسند، استاد بیشتر به احساس ندانستن می‌رسد
lils
۰
هر چه شاگردان با کمک استاد از «تحیر» بیرون می‌آیند، استاد بیشتر در عمق «حیرت» فرو می‌رود.
lils
۰
اگر چیزی ورای این زندگی نباشد نه تنها رنج‌های زندگی بی‌معنا خواهند بود که حتی لذت‌های زندگی نیز در خود پوزخند تلخی را پنهان خواهند کرد!
lils
۰
نیاز معنوی انسان، نیاز او به «فلسفه» و «عرفان» است: «فلسفه» را «جست‌وجوی راز هستی» تلقی می‌کنم و «عرفان» را «شناور شدن و غرق گشتن در این راز».
علیرضا یونسی
۰
رها کردن اقلیم‌های آشنا و امن و مهاجرت به سرزمین‌های ناشناخته و حیرت‌آور، کار همگان نیست. در این آزمون ورودی، کسانی که قدرت پای نهادن به «ابهام» و «حیرت» را دارند قبول می‌شوند و دیگرانی که از سر کنجکاوی یا تفنّن یا در پی احساسات زودگذر ورود به دانشگاه حقیقت را انتخاب کرده‌اند حق ورود به این دانشگاه را پیدا نمی‌کنند. من برای نامیدن این مرحله، اصطلاح «جهش ایمانی» را از «سورن کیرکه‌گارد» فیلسوف دانمارکی به عاریت می‌گیرم. این اصطلاح به این معناست که ورود به این مرحله همچون پریدن از یک پرتگاه نیاز به یک شهامت استثنایی دارد، شهامت از دست دادن همه چیز بدون ضمانتی برای به دست آوردن چیزی! قماری به قصد باخت! «مولانا» به زیبایی این مرحله را چنین توصیف می‌کند: خُنُک آن قماربازی که بباخت هر چه بودش بنماند هیچش الّا هوس قمار دیگـر
علیرضا یونسی
۰
«تسای جیرجونگ» در کتاب «فرزانگی استادان ذن» می‌نویسد: «فرزانه بزرگ نیز نمی‌تواند روشن‌گری‌اش را در ذهن دیگری فرو کند. به قابله‌ای می‌ماند که منتظر است سر وقت دست کمک دراز کند.»
علیرضا یونسی
۰
«فریدالدّین عطّار نیشابوری» در «منطق‌الطّیر» خود، اهمیت «درد معنوی» را به زیبایی توصیف کرده است: درد و خون دل بباید عشق را قصه مشکل بباید عشق را ساقیا خون جگر در جام کن گر نداری درد از ما وام کن عشق را دردی بباید پرده‌سوز گاه جان را پرده‌در، گه پرده‌دوز
علیرضا یونسی
۰
مولانا: گیرم که هزار مصحف از بر داری آن را چه کنی که نفس کافر داری؟ سر را به زمین چو می‌نهی وقت نماز آن را به زمین بنه که در سر داری!
علیرضا یونسی
۰