ما زاده شدیم و تنها بهای زندگی زخمی بود،
زخمی که سر باز نمیکند،
اما میسوزد، اختری سوزان،
خردهزخمی که هرگز از میان نخواهد رفت
لکه خونی که تا ابد خواهد ماند،
و دری که از آن به درونِ ظلمت میشویم.
آدمی نیز جاری میشود، آدمی نیز فرو میریزد،
خیالی که ناگهان ناپدید خواهد شد.