مارکس در دنیای فارغ از خدا به پیامبری تبدیل شد که مناسب این جهان است. او از کسوت مبشر علم ظهور کرد، اما علمی که اصلاً نمیتوان آن را علم پنداشت. او به مثابهٔ انسانی ظهور کرد که نه به نام خدا، بلکه به نام تاریخ، فرمان میدهد. بطلان هولناک این بهاصطلاح وحدت بین ایمان، علم و عمل و تلاش برای اثبات و توجیه هر امر براساس دیالکتیکْ کاملاً آشکار است؛ اما این حقیقت محض که چنین ایمانی وجود دارد کافی است تا انسان را دچار وحشت و حیرت کند؛
از این تلاش برای واقعیتبخشی به پوچی، فقط نابودی و خشونتِ بیهدف سر برمیآورد.