جملات زیبا از متن کتاب دریا و زهر | طاقچه
تصویر جلد کتاب دریا و زهرsubscriptionAvailable

کتاب دریا و زهر

۳.۵(از ۱۳ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۶۸,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

زمانه، زمانهٔ مردن است...
Mohammad
۵۶
یک‌مرتبه هوس خندیدن به سرش زد، اما نمی‌دانست به چه چیز باید بخندد...
Mohammad
۵۵
پیش خود فکر می‌کردم که خوشبختی واقعی برای ما آدم‌ها فقط هنگامی به دست می‌آید که هیچ خبری نباشد و هیچ اتفاقی رخ ندهد، یعنی همه چیز معمولی باشد.
Mo0onet
۳
این درست که هر چه در اینجا راجع به او نوشته‌ام با نیش و کنایه همراه است، اما این را هم بگویم که آن روزها هیچ مخالفتی با کارهای خیرخواهانهٔ خانم هیلدا در خودم احساس نمی‌کردم. البته وقتی آقای آسایی با آن لحن پر سوز و گدازش می‌گفت: «این خانم اروپایی امروز هم لگن بیمار رایگان، «فوسا اونو» را شست. باید در برابر چنین زنی سر تعظیم فرو آورد.» ما پرستارهای زن پیش خودمان فکر می‌کردیم که این هم نوعی جلوه‌فروشی زنانه است، اما بیش از این دلیل خاصی وجود نداشت که بخواهم از او متنفر باشم.
girlwonderland
۳
زیاد هم برای وجدان بشری غصه نخور. فکرت که عوض شد، وجدانت هم عوض می‌شود.
محمد
۲
- در عمل جراحی باید شرکت کنیم دکتر؟ - بایدی در کار نیست. فقط اگر خیال همکاری ندارید، حرفی هم از این موضوع در جایی نزنید. - حالا چی هست؟ - می‌خواهیم زندانی‌های آمریکایی را زنده‌شکافی کنیم، پسر جان.
ایران آزاد
۱
هول و هراس بمباران و باران سرد شبانه پیرزن را از پا درآورده بود.
محمد
۱
سوگورو با خود گفت که از امروز هر بلایی بر سر جنگ، ژاپن، یا خودم بیاید، دیگر اهمیتی ندارد.
محمد
۱
خوشبختی واقعی برای ما آدم‌ها فقط هنگامی به دست می‌آید که هیچ خبری نباشد و هیچ اتفاقی رخ ندهد، یعنی همه چیز معمولی باشد.
کاربر شماره‌ی صفر
۱
«فکر نمی‌کنم وجدانی داشته باشم. شاید بقیه هم مثل من هستند. شاید برای هیچ کدامشان مهم نیست که اینجا چه اتفاقی افتاده.» تنها احساسی که به او دست داد این بود که دیگر بیش از این نمی‌شود سقوط کرد.
Mo0onet
۰
در دل سوگورو نه از دلسوزی و همدردی نشانی بود، نه از دشمنی و بیزاری. مثل رهگذرانی که در خیابان‌ها می‌دید و بی‌درنگ چهره‌شان را برای همیشه به فراموشی می‌سپرد، بی‌تفاوت از کنارشان رد شد. چه فرقی بود بین آنها که اسیر بودند و او که آزاد بود؟ اگر هم فرقی بود، سوگورو خسته‌تر از آن بود که بتواند احساسش کند.
ایران آزاد
۰
هنگام جنگ اعضای گروه پزشکی دانشگاه فوکوئوکا از هشت خلبان اسیر آمریکایی در آزمایش‌های تجربی خود استفاده کرده بودند. هدف آزمایش‌ها این بود که ببینند انسان با از دست دادن چه مقدار از خون خود همچنان قادر به ادامه زندگی است، چقدر آب‌نمک را می‌توان به جای خون در رگ‌ها تزریق کرد و چقدر از بافت شُش‌ها را می‌شود برید و برداشت بی‌آن‌که شخص جان خود را از دست بدهد.
محمد
۰
پیرمرد با وسیله‌ای که شبیه قیچی باغبانی بود شروع کرد به بریدن دنده‌ها. زور که می‌آورد صدای هن‌هن از زیر ماسکی که به صورتش زده بود شنیده می‌شد. دندهٔ چهارم که شبیه شاخ آهو بود با صدای بمی شکست و جدا شد.
محمد
۰
- کله‌پوک! مگر تو این دوره و زمانه جور دیگری هم می‌شود زندگی کرد؟ - اگر می‌شد زندگی می‌کردی؟
کاربر شماره‌ی صفر
۰