رورتی، بهمثابه یک ایدئولوگ لیبرالیست، به دنبال آن است که در روزگار رواج آرای پستمدرن و ملهم از آن و بهرغم باور داشتن به مشهورات نسبیانگارانه و شکاکانه پسامدرن (که هر امکانی برای فهم حقیقت و فراتر از آن، وجود حقیقت و هر امر ثابت و یقینی را انکار میکند) از بهاصطلاح حقانیت (!) لیبرالیسم دفاع کند. اینگونه است که ناگزیر میشود به ورطه دفاع بیبنیاد و غیر مستدل از لیبرالیسم گام بگذارد و در حالی که به هیچ فلسفه و حقیقتی باور ندارد و قائل نیست، اعتقاد به لیبرالیسم را مقدم و بالاتر از هر چیز قرار دهد و این البته بیانگر گرفتار شدن رورتی در ورطه یک تناقض بزرگ مبنایی است.