مکالمه پس از مدت کوتاهی حوصلهام را سر میبرد و بازی خستهام میکند و افکارم نيز که میگويند سرچشمه مغز شکستناپذير يک مرد حساس است تدريجاً به خشکی و بی حاصلی میگرايد، آن وقت است که چون ترياکی که بیاختيار به سمت وافور خود کشانيده میشود من به جانب کتابهايم کشيده میشوم. مطالعه مانند داروی شفا بخشی است که بی وجود آن نمیتوانم زندگی کنم. در مسافرتهای طولانی هميشه کيف بزرگی پر از کتاب همراه خود میبرم و رنج سنگينی آن را به خاطر سرگرمی سودمند و تجربيات فراوانی که از آن آموختهام تحمل میکنم.